‏نمایش پست‌ها با برچسب مقاله. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مقاله. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ دی ۴, دوشنبه

جامعه در تونل تاریک

Kaleme News

گر کسانی نسبت به تأثیر اقدامات نخبگان و اصلاح‌طلبان سیاسی در سطح رسمی سیاسی امیدوار نیستند می توانند به امکانات شهروندان دلسوز و توانمند در سطح جامعه و سرمایه اجتماعی آن‌ها امیدوار باشند. جامعه ما به هر حال در این تونل تاریک قرار گرفته است و وظیفه‌ی تلاش برای برون‌رفت از این وضعیت از دوش اعضای جامعه برداشته نمی‌شود. اصلاح‌جویان همچنان می‌توانند به انباشتن سرمایه‌های اجتماعی (و فرهنگی) خود در جامعه‌ی ایران ادامه بدهند تا پس از اولین گشایش‌ها از آن بهره بگیرند. ...

حمیدرضا جلایی پور
قرار بود متن زیر را در نشست عمومی اعضای انجمن های اسلامی دانشکده های دانشگاه تهران در روز پنجشنبه ۲۲/۹/۹۱ ارائه دهم که متأسفانه قبل از تشکیل نشست مجوز آن لغو شد.
مقدمه
صحبت‌ام در این نشست بیشتر حول پاسخ به این پرسش است: آیا در شرایطی که جامعه ایران با مدیریت شعاری به تدریج وارد تونلی تاریک و مسدود شده است روزنه ی امیدی برای خروج از این وضعیت (و اصلاح و بهبود مسالمت آمیز آن) وجود دارد؟ پاسخ ساده به این پرسش این است که همین مدیریتی که با تداوم سیاست های اقتدارگرایانه و شعاری خود جامعه را به این روز انداخته می تواند با التزام به سیاست گشایش سیاسی در انتخابات آتی ریاست جمهوری (خرداد ۹۲) جامعه را با انجام یک انتخابات منصفانه از این تونل تاریک بیرون بیاورد. اما همه مسأله این است که هنوز علامتی که حکایت از این گشایش سیاسی در جامعه بکند دیده نمی شود. لذا باز این پرسش طرح می شود که با این شرایط بسته و تاریک سیاسی باز روزنه امیدی هست؟ پاسخ من به این سؤال منفی و نومیدانه نیست. زیرا تنها تداوم بی تدبیری های دولت تعیین کننده ی آینده جامعه نیست و جامعه مدنی (یا نیروی ناشی از فعالیت شهروندان، منتقدان و اصلاح طلبان دلسوز) همچنان با تداوم ایستادگی مدنی خود می تواند برای خروج جامعه از این وضعیت نگران کننده (با همکاری نخبگان میانه روی موجود در حکومت) امیدوار باشد –که اینک به توضیح این پاسخ در سه فراز می پردازم.
۱- توضیح وضعیت بحرانی
اگر شما این روزها سخنان صاحب نظران مستقلی را که درباره ی اوضاع اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و بین المللی ایران اظهارنظر می کنند مورد توجه قرار دهید، جامعه ایران را اکثرا در وضعیت تقاطع بحران‌ها ارزیابی می کنند. پنج توضیح زیر نشانگر نگران‌کننده بودن این وضعیت است.
اول این‌که در شرایط کنونی جامعه در وضعیت تشدید و تراکم آسیب های اجتماعی قرار دارد. آسیب هایی که زندگی انبوهی از شهروندان را با مشکلات متراکم روزانه روبرو کرده است و متأسفانه علائمی که نشانگر کاهش میزان این آسیب ها (یا حداقل توقف افزایش‌اش) باشد به چشم نمی آید. عمده ترین این آسیب ها در جامعه‌ی کژمدرن (مدرن بدقواره‌ی) ما عبارتند از: بی اعتمادی گسترده در روابط اجتماعی و سیاسی؛ بیش از چهار میلیون بیکار؛ بیش از شش میلیون فقیر مستأصل؛ بیش از شش میلیون مردم ساکن در سکونت گاه‌های غیرایمن و غیررسمی/غیرقانونی، خطرخیز، غیربهداشتی و جُرم‌خیز؛ بیش از سه میلیون و هفتصدهزار نفر معتاد؛ بیش از بیست میلیون نفر که در هوای بسیار آلوده تنفس می کنند (حتی اداره ی خطیرترین امور کشور هم توسط کسانی انجام می گیرد که در این هوای آلوده تنفس می کنند)؛ رشد فزاینده ی پرونده های دعاوی و اختلافات قضایی از چهارمیلیون به شانزده میلیون پرونده؛ رشد فزاینده میزان جرم و جنایت و اعدامی‌ها؛ رشد تعداد تن فروشان و کودکان بی سرپرست و امثالهم. مهم ترین عاملی که می تواند تا حدودی توانایی جامعه را برای کند کردن روند تشدید این آسیب ها افزایش دهد رشد و توسعه پایدار است که در سال های اخیر میزان آن به کمتر از یک درصد رسیده است. این روزها باید حسرت دوره اصلاحات (۱۳۸۴-۱۳۷۶) را خورد که به رغم هر ۹ روز یک بحران و نفت ده دلاری رشد اقتصادی کشور بالای پنج درصد بود و دنیا هم برای ایران دندان تیز نکرده بود.
آسیب های اجتماعی ناشی از بحران اقتصادی و پولی سال ۹۱ یعنی سقوط ویرانگر ارزش ریال، رشد فزاینده ی گرانی، تورم (که بین سی و پنج تا پنجاه درصد برآورد می‌شود) و بیکاری، زندگی آشفته مردم را سخت تر نیز کرده است. چشم اندازی که بهبود اوضاع را نشان بدهد دیده نمی شود و ظاهراً روزهای سخت اقتصادی همچنان ادامه دارد (فرقی نمی کند این گرفتاری های اقتصادی را ناشی از مدیریت نامطلوب دولت یا اثر تحریم ها یا هردو بدانیم).
سوم این‌که یکی از شروط رشد اقتصادی و توانمندسازی دولت و جامعه برای مهار آسیب های اجتماعی مفقود است –یعنی روابط مناسب خارجی برای رشد اقتصادی ایران. متأسفانه سیاست های تنش زدایی و اعتمادزایی دولت سازندگی و اصلاحات در مدیریت سیاسی سال‌های اخیر به سیاستِ تهاجمی –تبلیغی و تشنج زا تغییر کرده و به رغم شعار مدیریت جهانی، محیط بین المللی را برای ارتقاء نیازهای اقتصادی، علمی و مالی ایران با انواع و اقسام مشکلات روبرو کرده است. این فضای نامساعد بین المللی یکی از عللی است که دولت نهم و دهم به رغم درآمد ارزی استثنایی (هفتصد میلیاردی) نتوانست رونقی به معیشت عامه مردم بدهد و امروز ایرانیانی که با مشکل گرانی و بیکاری دست به گریبان بودند، برای درمان و داروی بیماری های صعب العلاج خود نیز با مشکلات اساسی و روح خراش روبرو شده اند. متأسفانه در چشم انداز نزدیک هم علائم بهبودی در روابط خارجی مشاهده نمی شود. رفت و آمدها و مذاکرات پنهان ایران با آمریکا در ماه های اخیر نیز امیدواری جدی در میان کارشناسان روابط خارجی ایجاد نکرده است. متأسفانه به نظر می‌رسد در چهارماه آینده آمریکا و اروپا تحریم ها را تا آنجا علیه ایران افزایش خواهند داد که ایران نتواند تا بیش از پانصدهزار بشکه نفت بفروشد، آن هم نه فروش نفت در برابر دلار بلکه در برابر کالاهای بنجل. بدین معنا آن‌ها قصد کرده اند ایران را وارد وضعیت خطرخیز نفت در برابر غذا بکنند.
چهارم این‌که جامعه مدنی ایران محدود و مرعوب شده و نیروی آن به لایه های پایین جامعه فرستاده شده است. فضای فعالیت بخش های غیرحکومتی (یا همان فضای جامعه مدنی) با انواع محدودیت ها از سوی حکومت روبرو است. آزادی و حقوق شهروندی برای خودی‌ها فراهم و برای غیرخودی‌ها با موانع پرشماری روبرو است؛ روحانیت و مراجع تقلید غیرحکومتی با انواع محدودیت روبرو هستند؛ تشکل یابی رسمی اجتماعی و حق تشکیل جلسه با محدودیت امنیتی روبرو است؛ تشکل های صنفی کم رونق و در حاشیه اند؛ مطبوعات مستقل محدود و با انواع خود سانسوری های شدید روبرو هستند و حتی نمی‌توانند از چهره‌های کلیدی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی به نیکی یاد کنند؛ عرضه تولیدات فرهنگی به شدت حکومتی و غیرتأثیرگذار شده و یادآورد تبلیغات رسمی کشورهای بلوک شرق است؛ استقلال نهادهای دانشگاهی روز به روز کمتر می‌شود و اجتماع علمی اساتید در گروه های آموزشی حتی در سرنوشت رشته خودشان هم در حال بی تأثیرشدن است و در فرایند جذب دانشجوی دکترا، جذب اعضای جدید هیئت علمی، این حلقه های امنیتی در بیرون دانشگاه هستند که تأثیرگذار شده اند؛ اگر تا دیروز با فرار مغزها در رشته های پزشکی و مهندسی و نخبگان صنایع و صاحبان سرمایه روبرو بودیم، امروز این فرار مغزها در رشته های علوم انسانی هم رو به فزونی گرفته است. متأسفانه دانشگاه ها به عنوان جایگاه رشد فضای خلاقیت علمی و حقیقت جویی به مراکز تدریس حکومت‌پسند و شبه‌امنیتی تبدیل شده است ؛ و احزاب مستقل سیاسی به رسمیت شناخته نمی شوند. در شرایط کنونی آنچه در فضای عمومی با محدودیت پلیسی کمتری روبرو است خرید و مصرف مواد مخدر و سوار کردن تن فروشان (از سوی رانندگان) در خیابان های اصلی تهران است (اگر این حجم تن فروشی در تهران در دوره اصلاحات در خیابان ها دیده می شد چه معرکه ها که اقتدارگرایان در صدا و سیما به راه نمی انداختند).
پنجم این‌که دولت به عنوان بزرگ ترین سازمان جامعه از لحاظ تعداد حقوق‌بگیران (بیشتر از چهار میلیون) و با بیشترین منابع (منابع انسانی، مالی و بوروکراتیک/نهادی) به جای این‌که موتور پیش برنده رشد و پیشرفت کشور باشد، جامعه ایران را وارد تونل تاریک و مسدود کنونی کرده است. این دولت از حداقل پنج معضل اصلی رنج می برد. اول این‌که در سطح مدیریت آن شکاف های اساسی و واگرا وجود دارد. قوه ی اجرایی به یک طرف می کشد، مجلس به طرف دیگر و نیروهای امنیتی به طرفی که خود تشخیص می دهند، تا جایی که اولاً قاضی مستقل در برابر نیروی امنیتی وزنی ندارد و ثانیاً بزرگترین نهاد و سازمان اقتصادی کشور نهادهای امنیتی اند و تقریباً اقتصاد قانونی و رقابتی در رکود و کسادی شدید است. در زمانی که حکومت از شکاف های اساسی در مدیریت سیاسی (بر جامعه ای که با انواع آسیب ها و بحران ها روبرو است) رنج می‌برد صدا و سیما نیز مشغول تبلیغ پیشرفت های فزاینده کشور است و شخصیت ها و سرمایه های کشور را به عنوان فتنه گر تخطئه می کند! بحران دوم این که در برابر کشاندن جامعه ایران به تونل تاریک، مهم ترین کاری که حکومت انجام داده و در کارنامه ی خود دارد جلوگیری از حیات و سرزندگی جامعه مدنی است. سوم این‌که دستگاه های عظیم اداری دولت در معرض انواع سیاست ها و اقدامات نسنجیده و ضدشایسته‌سالاری و ناکارآمد و بی‌توجهی به عدالت اجتماعی (برابری فرصت ها برای همه شهروندان) قرار گرفته است. همان طور که در سال های گذشته سوء استفاده از منابع ارزی کشور با مسأله و مناقشه روبرو بوده است، سمت‌ها و فرصت‌های استخدامی در دستگاه های اداری در معرض نفوذ حلقه ها و باندها و غیرشایسته‌سالاران قرار گرفته است. چهارم این‌که امکانات عظیم حکومت به جای این‌که فرصت را برای خدمتگزاری برای مردم بیشتر کند دست‌مایه‌ی سوء استفاده های عظیم مالی و فساد اداری (در ابعاد گسترده) فراهم شده است. پنجم و از همه مهم‌تر این‌که اغلب تصمیمات مهم دولت در چشم اقشار مؤثر جامعه خصوصاً نخبگان فاقد مقبولیت است و اگر در شرایط آزاد از مردم نظرسنجی شود بعید است پایگاه این سبک حکمرانی از پانزده درصد افراد جامعه بیشتر باشد.
۲٫ چرا کاربرد استعاره ی «جامعه در تونل تاریک»؟
این استعاره هم وضعیت خطرناک کنونی جامعه ایران را (به شرحی که آمد) نشان می دهد و هم تصویری جبرگرایانه از اوضاع به دست نمی‌دهد. قرار گرفتن جامعه در موقعیت خطیر تونل تاریک سرنوشت حتمی جامعه نیست، بلکه با توجه به توانایی های اساسی جامعه (نیروهای جوان و تحصیل کرده که هنوز معتاد و افسرده نشده اند؛ ذخائر کم‌نظیر طبیعی و خدادادی؛ تجربه های بزرگ جمعی ایران در فرایند نوسازی، انقلاب، جنگ تحمیلی و کشورداری در هنگامه ی بحران ها) کارگزاران حکومت با کمک و مشارکت جامعه مدنی می توانند جامعه را از این وضعیت بحرانی و تاریک (با التزام به گشایش سیاسی که حق قانونی مردم است) خارج کنند و به مسیر عادی بازگردانند. اقتدارگرایان با محاصره ی جامعه مدنی و فلج کردن قدرت تولید اقتصادی و فرهنگی و قراردادن ایران در صحنه ی خطر بین المللی، جامعه را به درون تونل تاریکی کشیده‌اند که از انتهای آن نور و روزن و راه برون‌رفتی به چشم نمی آید.
اغلب صاحب نظرانی که به توصیف و تببین شرایط کنونی جامعه ایران می پردازند معتقدند یکی از پیش شرط های تغییر وضعیت کنونی جامعه گشایش سیاسی، انجام انتخابات سالم، منصفانه و آزاد، اجازه فعالیت آشکار و قانونی شهروندان و نیروهای جامعه مدنی است. مسئولانی که در یک انتخابات بدون مناقشه انتخاب می شوند با همکاری نخبگان در جامعه مدنی و سازمان های بروکراتیک حکومتی بهتر می توانند در مسیر حل بحران های خارجی و داخلی ایران گام بردارند. اما آنچه در این سال ها از مدیران سیاسی شاهدیم حرکت در جهت عکس شفافیت، مشارکت و گشایش سیاسی بوده است. و چون امروز هم جامعه سیاسی شاهد نشانه های گشایش سیاسی در انتخابات خرداد ۹۲ نیست، انتهای این تونل تاریک همچنان مسدود به نظر می‌رسد.
سال گذشته (در سالروز بزرگداشت شانزده آذر ۱۳۹۰) اینجانب برای توضیح شرایط جامعه ایران از استعاره ی «جامعه در وضعیت آچمز» استفاده کردم. اما در طول این یک سال فاجعه سقوط بیش از نیمی از ارزش پول ملی (ریال) اتفاق افتاد. این نشان می دهد ادامه سیاست ها و رویکردهای غلط مدیریت سیاسی کشور جامعه را با احتمال بالاتر رخدادهای شدیدتر و غیر قابل پیش‌بینی روبرو کرده است- که استعاره آچمز به خوبی آن را توضیح نمی‌دهد. با این همه باید توجه داشت که هنوز در این تونل تاریک ریزش های سهمگین غیرقابل برگشت رخ نداده است و حکومت با کمک جامعه مدنی می تواند جامعه را از این تونل تاریک برگرداند و در مسیر شفاف گشایش سیاسی قرار دهد و بیش از این فرصت بهبود و اصلاح امور را از ایرانیان سلب نکند و جامعه را صحنه آزمایش سیاست ها و رویکردهای خیالین صد من یک غاز خود نکند.
توضیحات فوق نشان می دهد که کاربرد استعاره «تونل تاریک و مسدود» (که همواره در معرض انواع ریزش و خطرهای نامعلوم است) برای توضیح وضعیت جامعه روشنگرتر است. بحران های جامعه ما با نسخه هایی که اقتدارگرایان حامی آن هستند درمان نمی شود؛ نسخه هایی همچون: تبلیغات دروغ و امیدبستن به جنگ روانی؛ ایجاد رعب و وحشت در میان نخبگان و مردم؛ منحرف نامیدن همکاران دیروز خود؛ محکوم کردن شخصیت های شریف و سرمایه های اصلی جامعه به عنوان فتنه گر؛ و مهندسی مجدد و دقیق تر و البته آبرومندتر انتخابات. امید بستن به این نسخه ها زمان محدود باقی‌مانده برای خارج کردن جامعه از این تونل تاریک و مسدود را از اقتدارگرایان خواهد گرفت.
روزن امید کجا است؟
باتوجه به ارزیابی منفی فوق، این پرسش پیش می آید که پس روزنِ امید کجا است؟ پاسخ من این است که تا وقتی نخبگان و شهروندان آگاه و دلسوز و توانمندتر جامعه (صرف نظر از حرکت کوری که اقتدارگرایان در دستگاه سیاسی در پیش گرفته اند) همچون سال های گذشته واقع نگری و مسئولیت اخلاقی خود را فراموش نکنند، جای ناامیدی نیست و جامعه مدنی در همین شرایط تاریک هم می تواند در دو سطح سیاسی و اجتماعی به رسالت اخلاقی و مدنی خود در خارج کردن از تونل تاریک و ظاهرا مسدود کنونی موثر باشد.
سطح سیاسی
در جامعه ایران اغلب نیروها و شخصیت های سیاسی منتقد و دلسوز در سطح رسمی سیاست (ارکان حکومت) یا دربندند یا تحت کنترل‌اند، اما به رغم این وضعیت و تهدید‌ها و ارعاب‌ها همچون گذشته نمی توان آن‌ها را از عرصه ی واقعی سیاست (یعنی عرصه ی عمومی و عرصه ی افکار عمومی) به کلی حذف کرد. این نیروها و مخاطبان آن‌ها همچنان زنده‌اند و حضور دارند. همین‌که همچون گذشته سیاست ها و رویکردهای انحصارگرایانه ای را که جامعه را وارد تونل تاریک کرده تأیید نمی‌کنند نیز ارزشمند است (اگرچه با اتخاذ این مواضع با انواع پرونده سازی، احضار، ارعاب، بازنشستگی، به وثیقه گرفتن اموال‌شان و تخریب از سوی صدا و سیما روبرو هستند). تایید سیاست های انحصارگرایانه عملی غیراخلاقی و در عین حال بحران زا برای جامعه است. اگر نخبگان سیاسی اصلاح‌جو تحت فشارهای کنونی وضعیت فعلی را تایید می‌کردند شبیه پزشکی بودند که با یک مریض قلدر روبرو است و برای این‌که از شر او راحت شود به جای داروی درمانگر همان داروی مرگ‌زا و تشدیدکننده‌ای را تجویز کند که خود مریض قلدر و نوچه‌هایش می خواهند!
ثانیاً منتقدان و اصلاح طلبان همچون گذشته همدلی و همفکری و همبستگی میان خودشان را حفظ کرده اند و تصمیمات مهم آن‌ها حتی الامکان مبتنی بر اجماع بوده است و احتمالا خواهد بود. عمل سیاسی در این تونل تاریک و مخوف نمی تواند مبتنی بر تکنوازی و حرف های خیالی بازیگران سیاسی باشد. خوشبختانه جنگ روانی دائمی اقتدارگرایان از طریق پیامک ها، سایت ها و رسانه های سراسری علیه اصلاح طلبان نتوانسته است روند همدلی، هم فکری و همبستگی میان منتقدان و اصلاح‌طلبان را ضعیف کند. رسانه های رسمی این همه شخصیت‌های اصلاح گری چون محمد خاتمی، هاشمی رفسنجانی و موسوی خوئینی ها را تخریب می کنند اما روز به روز منزلت‌شان در میان مردم و اصلاح طلبان افزایش پیدا می‌کند. ثالثاً در جریان انتخابات وظیفه منتقدان و اصلاح طلبان در سطح سیاسی این نیست که بکوشند صرفا در انتخابات شرکت کنند و پیروز شوند بلکه باید به این دغدغه‌ی مهم‌تر توجه کنند که با همکاری مسؤلان میانه رو در عرصه رسمی سیاست، کشور را در جریان انتخابات وارد فضای گشایش سیاسی و رفع حصر از جامعه مدنی ایران کنند تا جامعه از این تونل تاریک بیرون بیاید.
سطح اجتماعی
ممکن است حضار گرامی در نقد و تمسخر اینجانب بگویند این ارزیابی مبتنی بر خوش خیالی و موعظه گری سیاسی است. زیرا اقتدارگرایان با توجه به هزینه هایی که برای حذف اصلاح طلبان پرداخت کرده اند و در حالی که بر همه منابع عمومی کشور بدون نظارت عمومی مسلط شده اند، دیگر اجازه حضور مجدد مزاحمی چون اصلاح طلبان را نخواهند داد. ممکن است حتی نقد قوی‌تری کنید و بگویید: «اقتدارگرایان در سال ۸۸ فقط به دنبال تثبیت نتایج انتخابات نبودند، طرح‌های بزرگ‌تری داشتند، به دنبال تأسیس حکومت اسلامی با لعابی از جمهوری بودند و هستند و قصد دارند از جمهوری اسلامی قانون اساسی فعلی فاصله بگیرند. اما پس از انتخابات اقتدارگرایان با اعتراض گسترده جامعه مدنی روبرو شدند و به دردسر افتادند و البته امروز هم با بحران خارجی و اقتصادی روبرو شده اند، گرچه هنوز از پیگیری نقشه ی خود دست برنداشته اند. لذا همین که فقط اصلاح طلبان زنده اند باید بروند خدا را شکر کنند و نباید به گشایش سیاسی امیدی داشته باشند و سخن از حضور اصلاح‌طلبان مورد اعتماد مردم در انتخابات آتی یک خوش خیالی است.»
به گمان من این درست است که در شرایط فعلی هنوز علائمی که حکایت از گشایش سیاسی در جریان انتخابات پیش رو کند دیده نمی شود ولی به دو نکته باید توجه داشت. نکته‌ی اول این‌که اقتدارگرایان می خواستند ابروی حکومت ایران را طبق نقشه خود درست کنند ولی در عمل با ایجاد بحران های فزاینده برای جامعه در حال آسیب زدن به چشم جامعه‌اند. اقتدارگرایانِ شعاری دیروز، یا منحرفین امروز، نیز دم از قانون و حقوق مردم و انتخاب مردم می زنند. نکته‌ی دوم هم این‌که جامعه مدنی ایران هنوز دو سرمایه‌ی قابل اتکا دارد که شاید امکان پیشروی طرح‌های اقتداگرایان را بگیرد. اول سرمایه‌ای سیاسی است که در بالا به آن اشاره شد. اصلاح طلبان در عرصه سیاسی از «اسب» افتاده اند ولی از «اصل» نیفتاده اند. آن‌ها گرچه در عرصه رسمی سیاست دیگر کاره ای نیستند اما موثرترین نیروی سیاسی و بدیل در عرصه افکار عمومی هستند و مهم نیست کجای ایران و این جهان جهانی‌شده‌اند (چه در بند و حصر و چه آزادتر). این سرمایه سیاسی همچنان می‌کوشد اقتدارگرایان را به تغییر سیاست ها و رویکردهایشان تشویق کند. این نصیحت‌های سیاسی اصلاح‌جویانه هم اخلاقاً مطلوب است و هم از معدود اقدام‌های سیاسی ممکن در شرایط کنونی است. خارج نشدن از مسیر اصلاحی و استقامت در طرح مطالبات اصلاحی شاید بالاخره بخشی از اقتداگرایان را تحت فشارها و بحران‌های کنونی به راه برون‌رفت اصلاحی متمایل کند و این گزینه را از آن‌ها نباید گرفت. این‌که موثرترین تصمیم‌گیران سیاسی جمهوری اسلامی تا کنون از «بهترین/تنها راه برون‌رفت از تونل تاریک» (گشایش سیاسی و تن دادن به اصلاح) بهره نگرفته‌اند و شاید هم نگیرند نباید باعث شود اصلاح‌طلبان از اصرار بر این مطالبات و باز گذاشتن این راه برون‌رفت احتمالی دست بکشند.
با این همه اگر کسانی نسبت به تأثیر اقدامات نخبگان و اصلاح‌طلبان سیاسی در سطح رسمی سیاسی امیدوار نیستند می توانند به امکانات شهروندان دلسوز و توانمند در سطح جامعه و سرمایه اجتماعی آن‌ها امیدوار باشند. جامعه ما به هر حال در این تونل تاریک قرار گرفته است و وظیفه‌ی تلاش برای برون‌رفت از این وضعیت از دوش اعضای جامعه برداشته نمی‌شود. اصلاح‌جویان همچنان می‌توانند به انباشتن سرمایه‌های اجتماعی (و فرهنگی) خود در جامعه‌ی ایران ادامه بدهند تا پس از اولین گشایش‌ها از آن بهره بگیرند. آن‌ها می‌توانند مثل گذشته از طریق ارتباطات چهره‌به‌چهره، فعالیت‌های افزون‌تر خیریه‌ای و آموزشی، ارتباطات جمعی و حلقه‌ها، افزایش آگاهی از وضعیت کشور، حل معضلات دوستان و همکاران فعال مدنی، افزایش آگاهی از تجربه تاریخی یکصدساله ی ایران، تقویت روابط مدنی و انسانی در میان اعضای خانواده، و همفکری بیشتر در مورد اساسی ترین معضلات کشور بر سرمایه‌های اجتماعی جامعه خود و قدرت مستقل از دولت این جامعه بیفزایند. هرچه این سرمایه اجتماعی افزایش پیدا کند با هزینه کمتری می توان جامعه را از این تونل تاریک بیرون آورد. سرمایه سیاسی و سرمایه اجتماعی مکمل یکدیگرند. هر دانشجو و شهروند و نخبه ای باید ببیند با چه سرمایه ای می تواند به جامعه بحرانی ما کمک کند. به بیان دیگر فعالیت اصلاح طلب سیاست‌محور و اصلاح طلب جامعه‌محور با یکدیگر منافات ندارد. معضلات و آسیب های جامعه چنان متراکم است که اگر جامعه با گشایش سیاسی روبرو شود و از وضعیت تاریک و مبهم و بی‌چشم‌انداز کنونی بیرون بیاید نیز باید برای سال‌های متمادی سرمایه های مستقل از دولتِ این جامعه را به کار بست تا بتوان از تشدید این بحران‌ها جلوگیری کرد و ابعاد آسیب‌های کنونی را کاست و فاصله‌ی این جامعه با جوامعی چون اندونزی، مالزی و ترکیه را کمتر کرد. جامعه ایران در شرایط فعلی مثل ماشینی است که در گلی که اقتدارگرایان ساخته‌اند گیر کرده است و جلو نمی‌رود ولی اقتدارگرایان هم نمی توانند آن را به عقب ببرند و در این شرایط پنجره‌های این ماشین هم از چرخش چرخ‌های ماشین در گل گل‌آلود و تاریک شده است و چشم‌انداز روشنی دیده نمی‌شود. و وقتی در همین زمین گل‌آلود حرکتی مختصری هم می‌کند به سنگ و کوه و درخت می‌خورد و در معرض خطر سقوط در دره و تصادف قرار می‌گیرد. با شفافیت و گشایش سیاسی و افزایش قدرت موتور جامعه باید از این وضعیت بیرون بیاییم و در این عبور نیروهای جامعه مدنی، نخبگان و دانشجویان دلسوز نقش مهمی دارند و این‌طور نیست که دولتِ شعاری فعال مایشاء و تنها عامل مشکلات باشد.

۱۳۹۱ آذر ۲۸, سه‌شنبه

خنجر اقتصاد در سینه‌‌ ملت












با گذشت مدت زیادی از  صعود قیمت ارز دولت و مسئولین هنوز راهکار مناسبی برای برقراری ثبات در بازار ارز و کنترل رشد تورم نیافته اند.و کماکان بازارهای اقتصادی ایران دستخوش تلاطم و ناآرامی است.گریز سرمایه‌های بومی که به واسطه اشخاص و شرکتهای خصوصی به بازار کار و تولید تزریق شده بود نتیجه همین بی‌ ثباتی بازار و عدم مدیریت اقتصادی مناسب مسئولین است که آثار مخربی در چرخه ساخت و تولید از خود به جا گذشته است.
بسیاری از مدیران و سرمایه گذاران این شرکتهای خصوصی پس از این نابسامانی اقتصادی سرمایه خود را به کّل از چرخه اقتصادی کشور خارج و در کشورهای صنعتی و روبه رشد به کار گرفته اند.
محمود بهمنی،رییس کّل بانک مرکزی ایران در گفتگویی تلویزیونی اعلام کرد:۱۲ تا ۱۸ میلیارد دلار ارز خانگی در دست مردم است.که این سرمایه میبایست وارد سیستم بانکی‌ کشور شود.در ادامه بهمنی اشاره کرد که تعبیر ما از این افراد که مبادرت به خرید ارز کرده و این مبالغ را در مکانهایی غیر از بانک نگهداری میکنند مفسد اقتصادی است و این جرم توسط مأمورن امنیتی،اطلاعاتی‌ و با حکمه قضایی قابل پیگرد بوده و پس از دستگیری این افراد مبالغ کشف شده مصادره و توقیف و جزو اموال دولتی میگردد.
دولت ایران چندی پیش حسابهای ارزی شخصی‌ مردم را طبق یک فراخوان عمومی به قیمت ۱۲۲۶ تومان محاسبه و بصورت ریال پرداخت کرد البته به بهانه تثبیت قیمت ارز،به قیمت ۱۲۲۶ تومان.ولی‌ پس از گذشت مدت کوتاهی دوباره قیمت ارز سیر صعودی خود را آغاز کرد.و مردم باز هم دچار ضرر و خسارت زیادی از سوی دولت شد.
 پس از این اتفاق در موجی خود جوش مردم و بسیاری از کسبه بازار سرمایه‌های راکد موجود در بانک خود راز حساب خارج و و با خرید ارز و نگهداری در مکان‌های خصوصی، بی‌ اعتمادی خود را به سیستم بانکداری و مدیران اقتصادی نشان دادند.به خاطر این خروج منابع مالی از سیستم بانکی‌ دولت هم توان کنترل قیمت و تنظیم بازار  را از دست داد و طبق معمول دوباره به زور متوسل شده و سعی‌ در کنترل بازار با اعمال زور داشت.و به همین دلیل محمود بهمنی اقدام به انجام این مصاحبه  تلوزیونی کرد.
از سویی دیگربسیاری از سرمایه دارن که از حمایت دولتی بر خوردار بودند در این بازار آشفته با دریافت مبالغ هنگفت ارز دولتی اقدام به واردات و خرید مواد اولیه، و با نرخ واردات دولتی گمرک کرده  و پس از تولید و واردات کالاها،تولیدات و اجناس خود را طبق ارز شناور و در بازار آزاد بفروش رساندند این حرکت پولهای پراکنده و سر گردن بازار را در خود هضم کرد و شکاف بازار را عمیق تر کرد ولی‌ دولت هیچ اقدام باز دارند‌ای با این افراد سود جو و فاسد نکرد .و برای همگان آشکار شد که بزرگ‌ترین دلیل این آشفته بازاری مسئولین دولتی هستند که علیرغم نداشتن عقل و تدبیر و سیاست اقتصادی  سرمایه‌های مردم را تبدیل به حربه‌ای برای فشار بر بازار،اقتصاد و مردم کرده اند.
از سوئی دیگر برخی‌ از موسسات و شرکتهای دولتی و خصوصی با توقف فعالیت و تعدیل پرسنل خود (البته به تعبیر خودشان)از هدر رفتن سرمایه جلوگیری کردند. تا آنجا که شرکت ایران خودرو در یه روز بیش از۴۰۰ تن‌ از پرسنل قراردادی خود را اخراج نمود
در منطقهٔ جنوب نیز بسیاری از شرکتهای زیر مجموعه وزارت نفت به همین حربه روی آورده و فقط با اخراج کارگران از هدر رفتن سرمایه جلوگیری کردند.در این میان فشار‌های ناشی‌ از این بی‌ مدیریتی که غیر از نوسان در بازار، تحریم‌های سیاسی را نیز برای ملت به ارمغان آورده قشر کارگر و حتی متوسط جامعه را به زانو در آورده به طوری که بسیاری از خانواده‌ها حتی توان پرداخت قبوض مصرف انرژی خود را ندارند،چه رسد به ساختن آسایش و امنیت کانون خانواده. این به بیراهه رفتن مسئولین در مسائل بین المللی و فشار تحریم‌ها باعث رشد روز افزون بیکاری و افزایش جرم و جنایت در جامعه شده است.که اغلب اتفاقات ماههای اخیر زأییدهٔ همین فقر و بیکاری است که افراد را وادار به انجام اعمال خلاف مثل دزدی و زورگیری و .........کرده است.
قشر بازنشسته هم در این طوفان تورم و گرانی در حال نابودی هستند زیرا اغلب آنها نه توانی‌ برای کار دارند نه کاری برای آنها مهیاست.اختلاف و درگیری میان مسئولان به خاطر نزدیک شدن به انتخابات مجلس و ریاست جمهوری باعث افشای بعضی‌ اسرار داخلی‌ شده که خروج سرمایه‌های ملی‌ و مصرف صندوق ذخیرهٔ ارزی به بهانه‌های واهی مثل واردات کالا به قیمت دولتی،ایجاد بنگاههای زود بازده،وام اشتغال زایی، وام ساخت و تولید صنعتی و ........... را خبر میدهد.
حال سوالی در ذهنها مطرح است،اگر فقط و فقط فروش نفت و درآمد‌های نفتی دولت طبق آمارهای رسمی‌ سازمانهای داخلی‌ و خارجی‌ در طول تاریخ فروش نفت در ایران بی‌سابقه است.پس مردم در کجای این نظام باید اثر این در آمد نجومی را مشاهده کنند زیرا در تمام زمینه‌ها مردم با مشکلات زیر بنایی و اساسی‌ روبرو هستند،نه در عرصه ورزش و مجموعه‌ها و امکانات آن،نه در عرصه بهداشتی و درمانی،نه در عرصه فرهنگی‌ و هنری و نه در عرصه اقتصادی.پس این پول‌ها کجاست و ملت مظلوم ایران در کجا باید به دنبال حقوق خود باشند.رئیس مجلس ایران اعلام کرده:۶۰%از طرح‌های عمرانی دولت نیمه کاره است  و بعضی‌ حتی به ۵۰% هم نرسیده با این که دولت کّل بودجه  دریافت نموده.
اکنون صندوق ذخیرهٔ ارزی خالیست تحریمها کماکان ادامه دارد بیکاری و تعطیلی کارگاه‌ها و شرکتها و مراکز تولیدی و صنعتی به سرعت در حال افزایش است.و هیچ مسئولی برای حل مشکل مردم در حرکت نیست،و این در حالیست که مردم لحظه به لحظه به فقر و نابودی نزدیک تر می‌شوند .
محمد احمدی.زوریخ،۱۸،۱۲،۲۰۱۲

۱۳۹۱ آذر ۲۳, پنجشنبه

کارگران اسکلت جامعه.فرو ریزی کارگر فرو ریزی جامعه



کمتر روزی است که خبر اعتراض و اعتصاب و يا اخراج گروههايی از کارگران در کارخانه های مختلف کشور به گوش نرسد. کارگران در حالی که مخارج سرسام آور زندگی کمرشان را خم کرده، برای حفظ کارِ خود، زير انواع و اقسام فشارها از طرف کارگزاران رژيم قرار می گيرند. ولي سر تسليم فرود نياورده و دست به اعتراض می زنند. از جمله در هفته گذشته شاهد اعتصاب کارگران لوله سازی نورد صفا و پروفيل ساوه و كارگران پيرانشهر بوديم.اعتصاب 2400 کارگر کارخانه های پروفیل ساوه و نورد لوله صفااز روز8آذر شروع شده و هم‌اكنون نيز ادامه دارد.كارگران در اعتراض به عدم دريافت 6ماه حقوقشان، دست از کار کشیدند و دست به اعتصاب زدند. ولي كارفرماي اين دو كارخانه  از ترس ادامه يافتن اعتصاب، دستمزد يكماه كارگران را به حسابشان واريز كرده  و تلاش نمود با فرستادن نيروي‌انتظامي و مسئولين فرمانداري آنها را واداركند كه اعتصاب را پايان دهند. ولي كارگران بطور متحد اعلام كردند: ما نه یکماه بلکه شش ماه دستمزد معوقه داریم و تا دریافت همه دستمزدهای خود بر سرکارهایمان باز نخواهیم گشت.كارگران امروز ضمن بستن درب انبارهای کارخانه برای جلوگیری از خروج کالا، با روشن کردن لاستیک در مقابل درب کارخانه دست به تجمع زدند و مانع ورود و خروج ماشینها به کارخانه شدند.كارگران تهديد كردند كه اگر بخواسته‌هايشان توجه نشود در مقابل فرمانداری شهرستان ساوه دست به تجمع اعتراضی خواهند زد.
۳۰۰ کارگر اخراجي در پیرانشهر در اعتراض به دریافت‌نكردن حقوق بیکاری خود، در مقابل اداره بیمه پیرانشهر تجمع نمودند.این کارگران که ۸۰ روز است حقوق بیکاری خود را دریافت نکرده‌اند، ابتدا از سوی پرسنل بیمه تهدید شدند که اگر محل را ترک نکنند، بازداشت خواهند شد. ولي بعد اداره بيمه از ترس ادامه اعتراض كارگران، ماموران امنيتي را براي متفرق كردن كارگران بكار گرفت كه آنها با حمله و ضرب و شتم كارگران را مورد تهاجم قرار دادند.روشن است که كارگران  فريب وعده‌ها و نيرنگهاي كارفرما و كارگزاران دولتي را نخواهند خورد و برای گرفتن حقوق پايمال شده شان بيش از پيش بر اعتراضات خود خواهند افزود.

۱۳۹۱ آذر ۱۰, جمعه

سرگذشت زندانیان سیاسی










به نامه خدا
در سالهای اخیر معترضین نظام اسلامی ایران با مشکلی جدید روبرو هستند که باعث پدیدار شدن فشارهای روحی و اجتماعی زیادی میشود.بازداشت و حبس بدون محاکمه‌ و انجام شکنجه‌های وحشیانه و غیراخلاقی و پس از آن تکذیب این امر از سوی مقامات قضایی و انتظامی حکومت باعث نفرت روزافزون مردم از مجریان عدالت در اجتماع ایران  شده است.ربودن شهروندان توسط ماموران وزارت اطلاعات بدون مجوز از مقامات قضایی.نقض آشکار حقوق انسانی‌ از ابتدا برنامهٔ مدون مجریان عدالت در ایران است.مشکلی‌ که اکنون این قبیل زندانیان با آن دست به گریبانند بیشمار است ولی‌ در اینجا به برخی‌ از این مشکلات اشاره‌ای گذرا می‌کنیم.آشفتگی‌ و نگرانیه خانواده این افراد بخاطر بی‌ اطلاعی از موقعیت و نگرانی بابت این که شخصی‌ از خانواده ناپدید گشته و هیچ ارگانی‌ جوابگو نیست.پس از پیگیریها و تحمل تحقیر و توهینهای زیاد برای خانواده مشخص میشود که عضو خانواده بازداشت شده ولی‌ فقط همین و نه بیشتر .محل بازداشت شرایط محل و وضعیت روحی و جسمی‌ زندانی تا انتها مجهول میماند.و این باعث تشنج و نگرانی  خانواده‌ها میشود.در قسمت دیگر ماجرا‌ فرد زندانی قرار دارد .که بنده به خاطر گذراندن این دوران به کرّات با مختصات این ماجرا‌ کاملا آشنا هستم.در این قبیل بازداشت‌ها که توسط وزارت اطلاعات نظام صورت می‌گیرد زندانی حق هیچ گونه صحبت و یا دفاع پیرامون اتهام وارده را ندارد و هر روز با شکنجه‌های متفاوت و دردناک مجبور به توضیح در مورد اتفاقی‌ بی‌ ربط میشود.بهترین حالت در این اتفاق همکاری بلا قید و شرط زندانیست که لطمات و آسیبهای کمتری به زندانی می‌رسد.زیرا مامورین و شکنجه گران بهتر می‌دانند که شما در حال اعتراف به جرم مرتکب نشده هستید.ولی‌ در مواردی که شما و فعالیتهای شما وابسته به جریانی خاص باشد ماجرا‌ به کلی‌ فرق خواهد کرد.شدت صدمات و سبک شکنجه نیز به کلی‌ فرق خواهد کرد .کوچکترین شکنجه که برای زندانی در نظر گرفته میشودکند کردن گذر زمان است به وسیلهٔ شکنجه‌های مخصوص.ضرب وشتم بر اساس فعالیتهای شما تنظیم میشود.بسته به نوع اعتراض، شما مورد حمله قرارمی‌گیرید .موردی که برای بنده  اتفاق افتاد ضرب شتم تلافی جویانه بود.چون بنده با نوشتن مطالب تند در مورد عملکرد رهبری و پرداختن به بحث ولایت فقیه به نوعی توهین مستقیم به ارزشهای شکنجه گران خود نموده بودم.بر این اساس ضرب و شتم‌ها با کینه و تلافی توأم شده بود که منجر به آسیبهای فراوانی‌ برای بنده گشت.


پس از اتمام دورهٔ بازجویی و در صورت  قانع شدن شکنجه گران و تیم تحقیقاتی‌ زندانی برای اتمام حجت  فراخوانده میشود .در این زمان بازجو به زندانی هشدار جدی میدهد مبنی بر این که در صورت باز گو کردن اتفاقات و رویدادهای اینجا در بیرون دوباره و در کوتاهترین زمان ممکن به این مکان بازگردانده  و دوباره روز از نو روزی از نو.پس از این جلسه زندانی به اندازهٔ صدماتی که دیده ولی‌ بدون رسیدگی پزشکی‌ و دارو و درمان نگهداری شده تا اثرات شکنجه بهبود یابد پس از بهبودی نسبی‌ زندانی در حومهٔ شهر رها و یا به طرق مختلف  از آن محیط مخوف رها میشود ولی‌ بادنیایی پر ازدرد و غم، چرا که بابت این حق کشی و بی‌عدالتی به هیچ کس نمیتوان متوسل شد.برخی‌ از این زندانیان که به دلیل سخت شدن شرایط  و در خطر قرار گرفتن جان خود و خانواده مجبور به ترک وطن گردیده اند  برای تکمیل پرونده پناهندگی خود بابت زندانها و شکنجه‌های فراوان در ایران هیچ گونه سند و مدرکی‌  نداشته و در این موقعیت هم برای اثبات حرفشان  با مشکلات فراوانی‌ روبرو هستند.و قادر به ارائه‌ مدرک قابل قبولی نیستند.زیرا در ایران بابت هیچیک از این بازداشت‌ها و حبس‌ها مدرکی‌ از سوی مراجع قضایی به زندانی ارائه نمی‌شود.و راهی‌ برای اثبات این  حق کشی علنی و ظلم آشکار نیست..و این مطلب نشانگر ذکاوت حکام ظالم ایران است،در استثمار و پایمال کردن حقوق مردم مظلوم. 

محمد احمدی.۳۰/۱۱/۲۰۱۲؛ زوریخ

۱۳۹۱ آبان ۲۸, یکشنبه

به راستی‌ مسئول این همه بی‌ عدالتی کیست؟


                                                                             به نام خدا

به راستی‌ مسئول این همه بی‌ عدالتی کیست؟

پس از گذشت سی‌‌ وچند سال استبداد دینی و دیکتاتوری مذهبی‌، در این ماههای اخیر ملت شریف سرزمین ما ، باز هم بر اساس سیاست‌های کور و بی‌ هدف و برنامه‌های منحرف اقتصادی و سیاسی دچار صدمات فراوان و جبران ناپذیری شده اند که موجب آسیب دیدگی بنیان خانواده‌ها و غرور و شخصیت و اصالت مردمان ایران شده است.

امروز پدر خانواده برای گذراندن ساده‌ترین شکل زندگی‌ با مشکلات بزرگ و سهمگینی مواجه است . نه برای افزایش رفاه و تغییر موقعییت و بهبود اوضاع، بلکه برای آوردن  تنها نانی بر سر سفرهٔ خانواده خود .

جامعه ایرانی‌ امروز دست خوش ناملایمات و فشارهای شدید تری نسبت به سالهای اخیر شده است ، چرا که حاکمان نالایق و دنیا پرست، تمام امکانات ملت را صرف حفظ نظام و ارتقای موقعیت سیاسی خود میکنند و به فکر کاهش فشار بی‌ اندازه و خارج از ظرفیت ملت نیستند . در مصاحبه‌های رسانه‌ای مسئولین، به راحتی‌ می‌توان این بی‌ مسئولیتی و ساده اندیشی‌ آنها را بعد از لبخندهای مزورانه و صحبت‌های خالی‌ از حقیقت و محتوای آنان دید که این مطلب باعث نارضایتی مردم بیش از پیش شده زیرا این نوعی به تمسخر گرفتن اذهان عمومی‌ و تحقیره ملت ایران به شمار می‌‌آید . سیاست‌های غلط اقتصادی و سیاسی که باعث فروپاشی نظام اقتصادی در جمعی‌ می‌‌شود و در این میان بیشترین آسیب به اقشار جامعه و ملت می‌رسد . در پی‌ بی‌ ارزشی ریال در مقابل پول‌های رایج در معاملات بین المللی کسب کار و امرار معاش که یکی‌ از مهمترین و اساسی‌‌ترین نیاز‌های جامعه می‌باشد  ، دچار رکود  شدید شده، که تبعاتی چون ، بیکاری فروپاشی بنیان خانواده‌ها و مشکلاتی که پس از این مطلب گریبان جامعه را خواهد گرفت شده است .

امروز مردم برای زندگی‌ و امرار معاش روزانه نیز به کار در چند شغل را دارند که البته این شغلی‌ برای پر کردن این خلأ اقتصادی وجود ندارد. ثروت ملی‌ نیز فقط به قشر خاصی‌ از جامعه تعلق دارد و رفاه اجتماعی مربوط به عده‌ای خاص گشته . عموم مردم حق استفاده یا بهتر بگویم توان استفاده از بسیاری از امتیازات اجتماعی و متعارف خود را ندارند . جوانان و خانواده‌ها پس از تحمل فشارهای اقتصادی سخت تحصیلی‌ و پرداخت هزینه‌های بسیار گزاف جهت اخذ مدرک تحصیلی‌ امیدی به ادامهٔ مسیر و موفقیت علمی‌ ندارند، زیرا اکثر شغلهای مربوط به دانشگاه و مدارک تحصیلی‌ نیز اختصاص به جمعیت خاصی‌ دارد . زیرا به یقین پس از پایان دورهٔ تحصیلات ، نه شغلی‌ در انتظار آنان است و نه موقعیت  اجتماعی مناسب .. زیرا اکثر پست‌های حساس به ارگانهای دولتی  مثل (خانواده شهدا ، سپاه ، بسیج ) و ....... دارد، و جایی‌ برای جوانان با استعداد و تحصیل کرده قشر ثابت جامعه نیست  . چگونه می‌توان از اجتماعی که جوانان تحصیل‌کرده آن حق انتخاب و ادامهٔ میسر موفقیت  درزمینهٔ تحصیلی‌ مربوطه را ندارند انتظار پیشرفت و موفقیت داشت .

به راستی‌ مسئول این همه بی‌ عدالتی کیست ؟

پدر خانواده پس از سالها زحمت در دوران بازنشستگی که زمان استراحت و آرامش است برای تهیه امکانات ازدواج فرزندان از قبیل جهیزیه مجبور به انجام کارهایی‌ میشود که در‌شان یک انسان زحمت کش و با غرور نیست .این در صورتی‌ است که پس از همه این تلاشها در آمد حاصل صرفاً جهت گذران امور روزانه صرف میشود و قادر به پرداخت این هزینه‌های سنگین نیست . در حالی‌ که حق او از ثروت ملی‌ او را پدری سر افراز و با غرور مینماید و او مجبور به تحمل این همه عذاب و خاری نیست .

به راستی‌ مسئول این همه بی‌عدالتی کیست ؟

حضرت علی‌ ( ع)  خطاب به ملک اشتر در نامه‌ای فرمودند : اگر بیت‌المال را عادلانه و از روی مساوات بین مردم تقسیم کنی‌ در قلمرو حکومت تو فقیری نخواهد بود . و اگر در قلمرو حکومتت فقیری یافتی نشانه بی‌ عدالتی تو در تقسیم بیت‌المال است حکومتی که دائیه درهکومت اسلامی و عدله علوی است ، چگونه میتواند  اینگونه مزدورانه حقوق حق و شرعی مردم را پایمال نماید در حالی‌ که خود از تمام امکانات به بالاترین و بهترین شکل ممکن استفاده میکنند و ثروت ملی‌ را صرف امور شخصی‌ و انفرادی خود می‌نمایند . بدون تعصب مذهبی‌ و دینی البته با نگاهی‌ اسلامی از هر زاویه‌ای به این مجموعهٔ دیکتاتوری بنگرید آثاری از عدالت و اجرای عادلانه حقوق بشر و مسیر پایدار حق و حقیقت نمی‌بینید . اسلام در ایران خلاصه شده در ظاهر آراسته روحانیون فاسد و دنیا پارست که هر کدام در پس پردهٔ لباسهای مذهبی‌ و دینی خود حسابهای بانکی‌ با ارقام نجومی در بانکهای خارجی‌ و شرکت مستمر در مسائل بازرگانی و تجاری و گرفتن حق حضور اقشار جامعه در این داد و ستد‌های عمومی‌ است . دسترسی آسان خانواده‌های حکومتی به بانکها و ثروت‌های عمومی‌ ، اختلاس‌های فراوان و غارت بیت‌المال جزئی کوچک از خیانتی است که به اسم اسلام در حق مردم ایران در حال جریان است . از نظر بینش اسلامی خیانت اقتصادی به مردم در اموال عمومی‌ حکم ‌قتل نفس را دارد ، این یک مسئلهٔ فقهی‌ است یک مطلب اقتصادی ، حقوقی و اجتماعی است . در زمان حکومت حضرت علی‌ (ع) که این رژیم فاسد ادعای آن را دارد،تساوی مطلق در مصرف . و نیز تساوی مطلق در حقوق ، به معنای واقعی وجود داشت، و همه از بیت‌المال به فراخور شرایط حقوق دریافت میداشته اند . آیا حکومتی که در حساس‌ترین و ابتدایی‌ترین ارکان اداره امور جامعه دچار افسار گسیختگی اعتقادی و عملی‌ است میتواند حکومتی اسلامی باشد .

در صورتی‌ که در بقیه زوایا و جوانب نیز مغایر تعالیم اسلامی و احکام شریعت و رهنمود‌های پیامبر و معصومین است . آیا استفاده از ثروت میلیونها انسان شریف و آزاده و غارت سرمایه‌های ملی‌ و گنجینه‌های عمومی‌ و خارج کردن این اموال جهت سرمایه گذاری‌های کذائی و بدون هدف در خارج از ایران، تعالیم اسلام و دستورالعمل حکومت اسلامی است . اینهمه رکود اقتصادی ، بیکاری و مشکلات که جامعه ایران را دچار سردر گمی کرده ناشی‌ از خروج سرمایه‌های ملی‌ توسط عده‌ای انسان بی‌ لیاقت و بی‌ هویت از خانواده‌های سران نظام اسلامی است .این در حالی‌ است که مردم ایران برای داشتن ابتدایی‌ترین حقوق حیات خود مجبور به انجام اعمال وحشتناکی‌ چون فروش اعضای بدن میشوند . آیا این حق مردم و شأن و منزلت ملتی است که فقط در ۸ سال جنگ احمقانه و بی‌ هدف تمام هستی‌ خود را در طبغ اخلاص گذاشت و از تمامی‌ داشته‌های خود از خون جوانان گرفته تا خانه و کاشانه آزادی و امنیت و .....همه را تقدیم این وطن فروشن غارتگر نمود و هنوز هم مجبور به پرداخت غرامت و تاوان بابت این جنگ ناخواسته است . زمانی‌ که فرزندان غیور این ملت مظلوم در جبهه‌ها قطعه قطعه می‌شدند فرزندان حضرات در بهترین و امن‌ترین نقاط جهان مشغول زندگی‌ و تفریح و آتش زدن ثروت ملت بودند و اکنون نیز با دریافت پست‌های حساس و کلیدی به مکیدن خون ملت ، قدرتمندانه ادامه میدهند .

آیا این انصاف است که مادری صرفاً بخاطر نداشتن امکانات مالی و به دلیل از دست دادن شهر خود از ترس مبتلا شدن به فساد تنها فرزندش را به امید داشتن آینده روشن و پر رنگ به خانوادها‌ی متحول بفروشد . چگونه میشود تلخی‌ این مطلب فاجعهٔ انگیز را به تصویر کشید . آری این مطالب گر چه تلخ است ولی‌ حقیقت جاری هر روز ایران است.

به راستی‌ مسئول این همه بی‌ عدالتی کیست؟

 چندی قبل در رسانه‌های ملی‌ ایران اعلام شد که استان تهران در روز مصرف کنندهٔ ۱۰ تن انواع مواد مخدّر است. البته در اینکه رسانه‌های ایران دروغ پرداز و مصلحت گوی نظام هستند شکی نیست . ولی‌ اگر پایتخت ایران دچار چنین فاجعه‌ای باشد قطعاً شهرهای دیگر نیز به این بلا گرفتارند . وزارت اطلاعات،سپاه،بسیج،نیروی انتظامی که تا این حد عملیاتی‌ فعال و قوی به نظر میرسند،آیا توان مقابله و برخورد و جلوگیری از ورود این حجم بالا را ندارد ؟و یا اینکه مسئولیت اصلی‌ تهیه و پخش آن میان جوانان بی‌ گناه مملکت بر عهده خود آنهاست. با نگاهی‌ ساده و گذرا به جوانان ایران زمین می‌توان دریافت که این برنامه مدون و از پیش طراحی شده برای از کار انداختن نیروی فعال و محرک جامعه یعنی‌ جوانان است . اکنون ملت ما موازی با مسائل و مشکلات اقتصادی و مالی درگیر مسئلهٔ اعتیاد در میان جامعه و جوانان نیز هستند که این امر تا حدود زیادی مردم را از موقعییت و اتفاقات جاری غافل کرده و طراحان این  سیاستهای شوم و خانمان سوز را به موقعییت‌های روزافزون نزدیکتر می‌کند .

به راستی‌ مسئول این همه بی‌ عدالتی کیست؟

ریشه کردن اراذل و اوباش راهکار مناسب دیگری است برای حاکمان ایران که با استفاده از این کلمه خونین تمام معترضین و مخالفان خود را به آغوش مرگ و نابودی میفرستند . تحت هر عنوانی اعتراضی نسبت به عملکرد دستگاه‌های دولتی و با حاکمیت ایران صورت پذیرد ، بلافاصله به عنوان اوباش و مخلین نظم عمومی‌ جامعه به دست فاسد‌ترین ارگان دولتی ایران یعنی‌ قوهٔ قضایی‌ سپرده و پس از کوتاه‌ترین زمان ممکن یا زیر شکنجه و یا اعدام‌های غیر قابل تصور شما را از حق زندگی‌ و ادامه حیات محروم می‌نمایند . کوتاه‌ترین و موثر‌ترین راه برای از بین بردن فشار اجتمایی‌ ، تنش و برقراری عدالت اجتماعی برای این افراد انتخاب خواهد شد  ( یعنی‌ اعدام ). این مطلبی است که آقای لاریجانی در مصاحبه خود به گزارشگران پیرامون احکام صادره در مورد اراذل و اوباش گفت . پس چرا این صورت و اقدام موثر در مورد متخلفین اقتصادی صورت نمی‌گیرد ؟؟ چرا کسی‌ جوابگوی میلیارد‌ها تومان ثروت از دست رفته ملت نیست، چرا دستگاه‌های قضایی‌ به این مطلب رسیدگی نمیکنند. اراذل و اوباش  به جامعه آسیب میزنند اما مفسدین اقتصادی آزادند و بی‌ تقصیر .

به راستی‌ مسئول این همه بی‌ عدالتی کیست ؟

با کامل تاسف سخن در این زمینه‌ها بسیار است و مجال کم . اما با این همه نقص آشکار حقوق بشر مسئولین حکومت دیکتاتوری  ایران ، امروز مهمترین مسئلهٔ برای آنان مبارزه با بد حجابی و ضرب شتم دختران و بانوان ایران است . تصویر، فیلم‌ها و مطالب فراوانی‌ پیرامون این اقدام جدید رژیم در دسترس همگان هست . آیا تمام مشکلات مملکت ما حل شده و اکنون ما فقط مشکل بد حجابی داریم ......... یا این نیز بهانه ایست برای تارو مار کردن و هتک حرمت زنان و دختران ایران زمین .

به راستی‌ مسئول این همه بی‌ عدالتی کیست؟

نوشته محمد احمدی   ۱۵ نوامبر ۲۰۱۲