‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگ. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ اسفند ۹, جمعه

سلحشور: سینمای ایران یک «فاضلاب» است

«سریال یوسف 6 سال است که پربیننده‌ترین اثر روی زمین است. چهار میلیارد انسان، «یوسف» را دیده‌اند و چند برابر هزینه تولیدش را فقط برای پخش اول درآورده است. اینها تعبیرات فرج‌الله سلحشور از آخرین تولیدش است که در واقع او را معروف‌ترین و مطرح ترین کارگردان ایرانی می کند؛ جایگاهی بالاتر از اصغر فرهادی و عباس کیارستمی. همین کافی بود تا با چهره ای از تبار یوم‌الله 9 دی به گفتگو بنشینیم.» !
به گزارش ایسنا، هفته‌نامه 9 دی (متعلق به حمید رسایی نماینده مجلس و از رهبران گروههای خودسر)  در تازه‌ترین شماره خود با ذکر مقدمه بالا، گفتگویش با فرج‌الله سلحشور را منتشر کرده که گزیده آن در پی می‌آید:
* جشنواره فجر یک دکانی است برای دولت ها. جشنواره فجر یک جایی است که می تواند هنرمندان را برای دولتمردها جمع کند. البته این را هم بگویم که این یک توهم است. تا امروز دولتمردها سعی کردند که هنرمندان جشنواره‌ها را به سمت خودشان جذب کنند و از حمایت آنها برخوردار شوند اما این اتفاق در واقعیت نیفتاده است.
* جشنواره فجر و هنرمندانی که در این جشنواره آثارشان را ارائه می دهند در خدمت اعتقادات خودشان و جامعه‌شان و فرهنگ ملی مذهبی‌شان نیستند، در خدمت علایق و سلایق هالیوود و کمپانی‌های صهیونیستی هستند یعنی مقصود سینماگرهای ایران و معبد سینماگران ایران، اسکار است و هالیوود. کعبه‌شان هالیوود است و فیلم برای آنجا می‌سازند، نه برای مملکت و ملتشان.
* در جمهوری اسلامی مسئولان مملکت به سینماگر پول می دهند می گویند به ارزش های ما اهانت کن. این کاری است که خودمان داریم می کنیم. این را من از پخمگی و از بلاهت می دانم. در هیچ جای دنیا چنین رسمی نیست که دولتمردها بیایند پول مردم را بدهند به یک‌سری سینماگر بگویند به مبانی ما و به همان مردم اهانت کن. در حالی که در خود اروپا که ظاهرا آزادی بیان وجود دارد، اگر یک فیلمساز علیه کسی یک فیلم بسازد آن را ممنوع‌الکارش می‌کنند و نابودش می کنند.
* بسیاری از عوامل سینمایی هستند که به خارج رفتند و به آنها امکانات ندادند. انگشت‌شمار بودند کسانی که کار پیدا می کنند که مثل بعضی از این زن‌ها به هر کثافت و هر پستی ای تن می‌دهند. وگرنه ما هنرپیشه‌ای داشته ایم که ده دوازده سال در ونکوور کانادا با یک زن هنرپیشه دیگر مانده و هیچ وقت کار به او نداده‌اند. در آخر هم برای آن خانم و خودش در کنسروسازی کار جور کرده. اما همین آدم می‌آید اینجا هم تلویزیون و هم ارشاد برایش مراسم تجلیل می‌گذارند. خوب وقتی یک نفری که به خارج فرار کرده و قرار بوده که اصلا برود و دیگر برنگردد، می‌آورندش اینجا و بزرگش می‌کنند، شما انتظار دارید که این آقا اینقدر وقیح و پر رو نشود؟ یا برخی هنرمندها اینقدر رویشان زیاد نشود که توقع داشته باشند فیلم در مورد فتنه بسازند و جایزه هم بگیرند؟
* در جامعه مداح‌های ما غیرت مذهبی از بین رفته است، در روحانیت ما غیرت مذهبی از بین رفته است، آن تعصب دینی از بین رفته است. ماها اجازه داده‌ایم. من بیش از آنکه دولتمردها و بیش از آنکه مجلسی‌ها را بخواهم مقصر بدانم، جامعه متدینین را مقصر می دانم. بنده خودم، مداح‌ها، روحانیت، مردم، خانواده شهدا و مومنین مسجدی را مقصر می‌دانم. لطفا اینها را بنویسید. اینها هستند که سکوت کردند. وگرنه آنها کسی نیستند، یک مشت اراذل هستند. وقتی که این مردم توانستند فتنه‌های عظیمی را از بین ببرند، گروهک‌هایی را نابود کنند، دسیسه‌هایی را خنثی کنند، آن وقت بایستند یک گروهکی به نام سینماچی و تلویزیونچی به ریش این مملکت بخندند، به اعتقادات ما بخندند و سکوت کنند؟ همه ما مقصریم؛ از بنده گرفته تا دیگران.
* من در حدود دوازده سیزده سال پیش در مسجد ارگ به برادر عزیزم حاج منصور ارضی (از روضه خوانان فحاش) عرض کردم که ما در مورد سینما می‌توانیم کاری کنیم. بیایید کاری کنیم. جامعه مداح‌ها با روحانیت با هنرمندان بچه مسلمان جمع می‌شویم با همدیگر یک کاری انجام بدهیم که حاج منصور گفت من با سینما و این جور چیزها کاری ندارم. ببینید این حرف معنی  و نتیجه‌اش این می‌شود که الان هست. من در مورد این موضوع با حاج منصور و با چندین نفر از روحانیت صحبت کردم، با چندین نفر از مداح‌های دیگر که مردم با آنها سر و کار دارند هم صحبت کردم، دیدم که اینها بی‌خیال سینما و تلویزیون شده‌اند. اینکه حاج منصور فلان فیلم را در تلویزیون ببیند که ناجور است و خودش انتقاد بکند این خوب است اما کافی نیست. ما باید حرکت ایجاد کنیم. ما باید جریان ایجاد کنیم. ببینید هالیوود با خدایی که ندارد، با کتابی که ندارد، با ایمانی که ندارد و با کفر و شرکی که دارد بی‌اساس ترین حرف‌هایش را به خورد مردم دنیا می‌دهد و بر دنیا و بر فرهنگ و تفکر دنیا دارد حکومت می‌کند. با چه ابزاری؟ ما با داشتن قرآن و اهل بیت نمی‌توانیم این کار را بکنیم؟ این نیست جز اینکه قرآن و اهل بیت به دست ما بچه‌شیعه‌ها ذلیل شده‌اند. نگاه نکنید که ایران در دنیا اسم در کرده است، ما از ذخیره شهدایمان داریم می‌خوریم، ما از توده، از کیسه اندوخته‌هایمان داریم مصرف می‌کنیم، از خودمان نیست. ما از رهبری‌مان داریم خرج می‌کنیم، ما از امام داریم خرج می‌کنیم، آنها هستند که ما را نگه داشته‌اند، این مملکت را نگه داشته‌اند. ما برای این مملکت کاری نکرده ایم.
* ما از اولین روزهای انقلاب، حوزه هنری را درست کردیم. بعد از ما انجمن سینمای دفاع مقدس درست شد، روایت فتح درست شد، موسسه شهید آوینی درست شد و ... اکثر بچه مسلمان‌هایی که در این مراکز بودند، رفتند به سمت هنرمندانی که از زمان شاه تربیت شده بودند، هنرمندانی که الان نبضشان و اختیارشان در دست هالیوود است و از اینکه بگویند هم ابایی ندارند. هنرمندان بچه مسلمان را هم به سمت خودشان جذب کردند تا آنجا که الان انگشت‌شمار از بچه ها ماندند که هنوز در صراط المستقیم هستند. چرا؟ یکی از اصلی ترین دلایل، سیمای منحرف زمان شاه است که هنوز دارد به راه خودش ادامه می‌دهد و هر کس داخلش بیفتد کمال همنشین در او اثر می‌کند.
* شما اگر بخواهید فاضلابی را که در یک مجرایی حرکت می‌کند، تسویه کنید، می‌آیید سطل سطل آب به آن اضافه می‌کنید؟ اینکه به حجم فاضلاب اضافه می‌کند. ما این کار را کردیم. فاضلابی به  نام سینما در این مملکت وجود دارد، ما به بچه‌مسلمان ها می‌گوییم بیایید بروید فاضلاب را پاک کنید، بچه‌ها بروید در سینما، این سینما را درست کنید. می‌افتند در فاضلاب بعد از چند وقت بوی لجن بر می‌دارند و خودشان هم لجن می‌شوند.
* ما اول مملکتمان دست ارتش بود، جنگ شروع شد. اگر سپاه نبود چه اتفاقی می‌افتاد؟ ارتش زمان شاه تمام مملکت را به بیگانه داده بود و مملکت و انقلاب نابود می‌شد. ما آمدیم سپاه درست کردیم اما به سپاه نگفتیم برو در دل ارتش، سپاه را در کنار ارتش درست کردیم. سپاه در کنار ارتش درست شد، خودش شروع کرد برای خودش تولید امکانات کرد، برای خودش شرح وظایف تعریف کرد، قانون برای خودش گذاشت، قاعده گذاشت و از این طرف افزارمندها و مستشارهای آمریکایی را از ارتش بیرون کردیم، تیمسارهای زمان شاه را بیرون کردیم، ساواکی‌ها را بیرون کردیم، تسویه کردیم، باقی را برایشان کلاس عقیدتی سیاسی گذاشتیم، رویشان کار کردیم، نیروهای جدید مذهبی هم گرفتیم اضافه کردیم، الان ارتشمان کمتر از سپاهمان نیست، رقابت دارند می‌کنند. ارتش و سپاه رقابت سالم و سازنده با هم دارند . هر جفتشان با هم مملکت را نگه داشتند.
* ما می‌توانیم بیاییم یک جریان سالم در کنار آن جوی لجنی که وجود دارد ایجاد کنیم. این شیرهای زلالی که نیروهای بچه مذهبی هستند اینها را باز کنیم. در این جوی زلال مثل جشنواره عمار، این کنار، حرکتشان را انجام بدهند در حالیکه سینما هم دارد حرکتش را انجام می‌دهد.
* من الان دفترم را با قرض و قوله دارم می‌گردانم، درحالیکه در طول سی و پنج شش سال گذشته یک دانه خطا نکرده‌ام. یک دانه اثر هنری‌ای که بگویند بی‌محتوا بوده، ضعیف بوده، ‌اسلامی نبوده، مکتبی نبوده، جنگی نبوده یا فرهنگی نبود، ندارم. به لطف خدا. دیگران زمانی که داشتند چهل میلیارد برای یک سریال خرج می‌کردند، سی میلیارد خرج می‌کردند، من برای سریال حضرت یوسف، هفت میلیارد خرج کردم. با آن کیفیت.
* هالیوود است که آمریکا را نگه داشته، هالیوود است که اسرائیل را نگه داشته، هالیوود اگر از بین برود اسرائیل و آمریکا نابود می‌شوند. راه نابود کردن هالیوود این است که در برابر هالیوود، هالیوود بسازیم، هالیوود اسلامی بسازیم. نه اینکه سینما و تلویزیون دو تا رسانه مهم مملکت را ول کنید به امان خدا بگویی دیگر نمی‌توانیم کاری بکنیم. این ناامیدی را بگذارید کنار، کمک کنید. می‌توانیم این سینما و تلویزیون را درست کنیم.
* یک آدم ناباب و کلاشی بود، از سریال بیرونش کردیم، او روابط عمومی سریالمان بود. این هم رفت شروع کرد در روزنامه‌ها و سایت‌ها هر چه که دلش خواست علیه ما گفت و ما را متهم کرد که در سریال یوسف دزدی کرده‌ایم. شکایت کردیم، در دادگاه محکوم شد، جریمه هم شد. اما خوب به هر حال روزنامه دستشان است، سایت دستشان است، هر غلطی بخواهند  می‌کنند، هیچ کس هم جلودارشان نیست. تا می‌رویم شکایت کنیم از یک نفر که به ما توهین کرده یا تهمت زده بایستی شش سال دنبال قوه قضائیه بدویم تا ثابت بکنیم که این آقا اشتباه کرده، این خطاست. بعد از شش سال که دویدیم تازه به ما می‌گویند که بیایید ببخشید، ولش کنید قضیه را. پس هر چه به ما توهین می‌شود باید بایستیم تماشا کنیم؟ 

۱۳۹۲ اسفند ۱, پنجشنبه

روزنامه آسمان توقیف شد

 با اعلام جرم سرپرست دادسرای فرهنگ و رسانه روزنامه آسمان به دلیل انتشار مطالب خلاف موازین اسلامی و توهین به مقدسات اسلامی توقیف شد.
به گزارش روابط عمومی دادسرای عمومی و انقلاب تهران، روزنامه یاد شده در شماره روز سه شنبه مورخ ۲۹/۱۱/۱۳۹۲ با انتشار مطلبی نوشته بود که حکم قصاص غیر انسانی است.
متعاقب انتشار این مطلب سرپرست دادسرای فرهنگ و رسانه علیه مدیر مسئول این روزنامه اعلام جرم کرد و خواستار توقف انتشار آن شد.
در پی ارجاع پرونده به شعبه بازپرسی دادسرای فرهنگ و رسانه ، بازپرس پرونده پس از رسیدگی دستور توقیف این روزنامه را به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صادر و ابلاغ کرد. این گزارش هم چنین حاکیست که مدیر مسئول این روزنامه نیز تحت تعقیب قضایی قرار گرفته است.

۱۳۹۲ مرداد ۳۱, پنجشنبه

دوحه میزبان عباس کیارستمی، برنده جایزه نخل طلای جشنواره کن

چکیده :هفته فیلم عباس کیارستمی از 13 تا 21 سپتامبر در موزه هنر اسلامی برگزار می‌شود....

موسسه فیلم دوحه در قطر فیلم‌های کارگردان برنده جایزه نخل طلای جشنواره کن را به نمایش می‌گذارد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، هفته فیلم عباس کیارستمی از ۱۳ تا ۲۱ سپتامبر در موزه هنر اسلامی برگزار می‌شود.
موسسه فیلم دوحه بانی این برنامه است که به نمایش ۱۴ فیلم بلند و کوتاه کیارستمی اختصاص دارد. انتظار می‌رود خود او در برنامه نمایش فیلم‌هایش شرکت کند.
عبدالعزیز الخاطر رئیس موسسه فیلم دوحه گفت: «ما نه تنها تعدادی از بهترین فیلم‌های سینمای جهان را به تماشاگران قطری نشان می‌دهیم، بلکه امیدواریم استعدادهای محلی و منطقه‌ای مرزهای فیلمسازی مرسوم را گسترش بدهند و رسانه‌ها، سبک‌ها و تفسیرهای متفاوت را تجربه کنند.»
«طعم گیلاس» (۱۹۹۷) برنده جایزه نخل طلای جشنواره کن، «باد ما را خواهد برد» (۱۹۹۹) برنده جایزه بزرگ هیئت داوران جشنواره ونیز و «کپی برابر اصل» (۲۰۱۰) که ژولیت بینوش برای آن در جشنواره کن برنده جایزه بهترین بازیگر زن شد، از جمله فیلم‌های کیارستمی هستند که در هفته فیلم او به نمایش درمی‌آیند.
کیارستمی علاوه بر کارگردانی، فیلمنامه‌نویس، تهیه‌کننده و عکاس هم هست و در دیگر عرصه‌های هنری از جمله شعر، طراحی و نقاشی نیز فعال است.
«خانه دوست کجاست»، «مشق شب»، «کلوزآپ»، «زندگی و دیگر هیچ»، «زیر درختان زیتون»، «ده»، «شیرین» و «مثل یک عاشق» از دیگر فیلم‌های بلند سینمایی او هستند.

۱۳۹۲ مرداد ۶, یکشنبه

گزارش تصوری/ بازدید خاتمی از پشت صحنه سریال میرباقری

چکیده : سید محمد خاتمی، رئیس بنیاد باران و رئیس جمهور سابق کشورمان شامگاه 3مرداد در ضیافت افطار این مجموعه شرکت کرد و از پشت صحنه بازدید کرد....

سید محمد خاتمی رییس جمهور پیشین ایران از پشت صحنه سریال «شاهگوش»به کارگردانی داوود میرباقری بازدید کرد.
به گزارش روابط عمومی مجموعه «شاهگوش»، سید محمد خاتمی، رئیس بنیاد باران و رئیس جمهور سابق کشورمان شامگاه ۳مرداد در ضیافت افطار این مجموعه شرکت کرد و از پشت صحنه بازدید کرد.
سید محمد خاتمی که در تمام طول حضور در وزارت ارشاد و همچنین دوران هشت ساله ریاست جمهوری خود، سر صحنه هیچ فیلم یا سریالی حاضر نشده بود، با حضور در محل فیلمبرداری پروژه جدید داود میرباقری، از نزدیک با روند ساخت «شاهگوش» آشنا شد.
یکی از پلان های این مجموعه طنز، با حضور داود میرباقری، سیروس مقدم، حسن فتحی و سید محمد خاتمی فیلمبرداری شد و بعد از آن حاضرین روزه خود را همراه با رئیس جمهور پیشین ایران افطار کردند.
در این دیدار صمیمانه به جز عوامل سریال«شاهگوش» هنرمندانی چون رضا کیانیان، حبیب رضایی، امیر جعفری، مهناز افشار، علیرضا شجاع نوری، بهاره رهنما، پیمان قاسم خانی، سامان مقدم، علی قربان زاده و همچنین جواد نکونام کاپیتان تیم ملی نیز حضور داشتند.
در خلاصه داستان مجموعه آمده است: «اکبر عبدی کله پزی است که عشقش به استقلال را با هیچ چیز دیگر جایگزین نمی کند. او دختری دارد با بازی طناز طباطبایی که دخترک خواستگاری پرسپولیسی دارد و همین تعلق رنگی است که با مخالف پدر روبرو می شود. نقش پسرک خواستگار را حامد میرباقری فرزند پسر داوود بازی می کند.
در ادامه یک تصادف منجر به فوت باعث بازگشایی پرونده یک قتل می شود؛ کله پز داستان حین عبور از عرض خیابان با پژوی سبزرنگی تصادف کرده و در پی این تصادف می میرد! تنها شاهد اتفاق مردی است تک چشم که فقط رنگ و نوع ماشین را تشخیص داده است. این طوری است که تمامی پژوهای سبزرنگ داخل شهر فراخوانده می شوند و این چنین است که داستان وارد فاز کلانتری می شود؛ افسر تحقیق پرونده هم فرهاد اصلانی است! احمد مهرانفر هم سرباز کلانتری است.
از اینجا به بعد است که هر کدام از قسمت های سریال به بازجویی از یکی از مظنونین اختصاص می یابد و پسرک خواستگار هم به عنوان یکی از مظنونین تحت بازجویی افسر تحقیق قرار می گیرد؛ افسری که گوش های تیزی دارد و همین عاملی است بر موفقیت نهایی او.
اکبر عبدی، فرهاد اصلانی، محسن تنابنده، حمیدرضا آذرنگ، مرجانه گلچین، احمد مهران فر، شهرام حقیقت دوست، طناز طباطبایی، مصطفی طاری، ابراهیم آبادی، علیرضا جعفری، علی فتحعلی و حامد میرباقری در «شاه گوش» بازی می کنند.

۱۳۹۲ اردیبهشت ۴, چهارشنبه

مرضیه برومند خطاب به ضرغامی: دست هنرمندان را باز بگذارید، مردم سمت سریال های ترکیه ای رفته اند


چکیده : وی ادامه داد: این سریال‌ها به شدت سطحی هستند و نه محتوای خوبی دارند و نه ساختار درستی. اگر شما مدیران تلویزیون به ما برنامه‌سازان اعتماد کنید و از ما حمایت کنید، خواهید دید که چطور مخاطبان به سمت تلویزیون داخلی سرازیر...

مرضیه برومند خطاب به رئیس صدا و سیما گفت: مخاطبان تلویزیون به سمت سریال‌های ماهواره‌ای و به ویژه سریال‌های سطحی ترکیه ای گرایش پیدا کرده‌اند.
به گزارش فارس، وی این سخنان را در مراسم تجلیل از برنامه‌سازان برتر تلویزیون در نوروز ۹۲ ه ضرغامی عناوان کردخطاب به عزت الله ضرغامی عنوان کرد.
در این برنامه مرضیه برومند کارگردان مجموعه تلویزیونی آب پریا گفت: امروز تعداد مخاطبان تلویزیون کم شده است و بخشی از مخاطبان سابق تلویزیون به تماشای سریال‌های ترکیه‌ای که از ماهواره‌ها پخش می‌شوند، شده اند.
 وی ادامه داد: این سریال‌ها به شدت سطحی هستند و نه محتوای خوبی دارند و نه ساختار درستی. اگر شما مدیران تلویزیون به ما برنامه‌سازان اعتماد کنید و از ما حمایت کنید، خواهید دید که چطور مخاطبان به سمت تلویزیون داخلی سرازیر می‌شوند.
 برومند گفت: شما به ما برنامه‌سازان پر و بال بدهید و آن وقت ببینید که ما چه می‌کنیم و چطور مخاطب را جذب تلویزیون می‌کنیم.

۱۳۹۲ فروردین ۲۹, پنجشنبه

«گذشته» اصغر فرهادی نامزد نخل طلای جشنواره کن شد


چکیده :فیلم «گذشته»، جدیدترین ساخته اصغر فرهادی که از مدت‌ها قبل به عنوان یکی از فیلم‌های بخش رقابتی کن بر سر زبان‌ها بود، در شصت‌وششمین دوره این فستیوال برای دریافت نخل طلا رقابت خواهد کرد....

جدیدترین ساخته «اصغر فرهادی» به بخش رقابتی جشنواره فیلم کن دعوت شد.
به گزارش اایسنا، «تیری فرمائو»، رییس جشنواره فیلم کن در نشست خبری امروز نامزدهای نخل طلای ۲۰۱۳ را با حضور کارگردان ایرانی برنده اسکار اعلام کرد.
فیلم «گذشته»، جدیدترین ساخته اصغر فرهادی که از مدت‌ها قبل به عنوان یکی از فیلم‌های بخش رقابتی کن بر سر زبان‌ها بود، در شصت‌وششمین دوره این فستیوال برای دریافت نخل طلا رقابت خواهد کرد.
علاوه‌بر «برنیس بژو» (بازیگر نامزد اسکار و گلدن‌گلوب و برنده‌ سزار) و همچنین «طاهر رحیم» (برنده جایزه سزار)، بازیگران دیگری چون «علی مصفا»، «پائولین بورلت»، بازیگر بلژیکی فیلم معروف «زندگی صورتی»، «الیس آگویس»، «ژان جستین» ،«سابرینا وازانی» و«بابک کریمی» در این فیلم، مقابل دوربین محمود کلاری رفته‌اند.
در این فیلم (علی مصفا) پس از اختلاف طولانی با همسرش (برنیس بژو) وی را رها کرده و به ایران برمی‌گردد و همسرش با مردی فرانسوی (طاهر رحیم) آشنا می‌شود و آن مرد وارد زندگی‌اش می‌شود. در همین حال است که او به شوهرش در ایران نامه می‌نویسد و از او تقاضای طلاق می‌کند. مرد به فرانسه برمی‌گردد و فردی جدید را در خانه‌اش با دو بچه‌اش می‌بیند و داستان ادامه می یابد.
ششمین ساخته‌ بلند اصغر فرهادی روز پانزدهم می (۲۵ اردیبهشت) همزمان با آغاز جشنواره کن در فرانسه اکران خواهد شد.

۱۳۹۱ اسفند ۲۹, سه‌شنبه

مراسم نوروز در مجمع عمومی سازمان ملل، با حضور بان کی مون


چکیده :در سومین سالگرد تصویب قطعنامه ای تحت عنوان « روز بین المللی نوروز» جلسه ای به میزبانی جمهوری اسلامی ایران و کشورهای افغانستان، آذربایجان، هند، عراق، قزاقستان، قرقیزستان ،پاکستان ،تاجیکستان ،ترکیه، ترکمنستان و ازبکستان با حضور جمع قابل توجهی از مقامات ارشد سازمان ملل ، دیپلمات های مقیم سازمان ملل ، نخبگان ،چهره های دانشگاهی و نمایندگان رسانه های بین المللی و آمریکایی در محل سازمان ملل متحد برگزار شد ....

مراسم گرامیداشت « روز بین المللی نوروز» با هماهنگی و مدیریت نمایندگی دائم جمهوری اسلامی ایران نزد سازمان ملل متحد در نیویورک و همکاری ۱۱ کشور حوزه نوروز در مجمع عمومی این سازمان با حضور بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل برگزار شد.
به گزارش ایسنا مجمع عمومی سازمان ملل متحد در اسفندماه ۱۳۸۸ با تصویب قطعنامه ای تحت عنوان « روز بین المللی نوروز» برای نخستین بار در تاریخ این سازمان ، نوروز ایرانی را به عنوان یک مناسبت بین المللی به رسمیت شناخت .
در سومین سالگرد تصویب این قطعنامه ، جلسه ای به میزبانی جمهوری اسلامی ایران و کشورهای افغانستان، آذربایجان، هند، عراق، قزاقستان، قرقیزستان ،پاکستان ،تاجیکستان ،ترکیه، ترکمنستان و ازبکستان با حضور جمع قابل توجهی از مقامات ارشد سازمان ملل ، دیپلمات های مقیم سازمان ملل ، نخبگان ،چهره های دانشگاهی و نمایندگان رسانه های بین المللی و آمریکایی در محل سازمان ملل متحد برگزار شد .
محمد خزاعی، سفیر و نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران نزد سازمان ملل متحد در نیویورک طی سخنانی در این مراسم فرا رسیدن نوروز و سال جدید را از سوی ملت بزرگ ایران که ریشه چندین هزار ساله در تاریخ و تمدن بشری دارد، تبریک گفت .
سفیر و نماینده دائم کشورمان در تشریح این مناسبت ارزشمند ایرانی – اسلامی تاکید کرد : نوروز به مفهوم تجدید عشق، صلح، همکاری و بخشش میان انسان ها می باشد.
وی اضافه کرد: نوروز سمبل وحدت و عامل اتصال میان ملت ها به ویژه ۱۲ کشور حوزه نوروز می باشد.
بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل نیز طی سخنانی با ابراز خوشحالی از حضور در این مراسم گفت: نوروز یک مراسم باستانی است که مردم را از فرهنگ های گوناگون دور یکدیگر گرد می آورد و آن ها را به یکدیگر نزدیک می سازد.
وی با تشکر از برگزاری مراسم جشن بین المللی نوروز از سوی کشورهای ترتیب دهنده به ویژه سفیر و نماینده دائم کشورمان افزود: نوروز فرهنگ مشترک مناطق مختلفی از آسیای میانه تا افغانستان، قفقاز و خاورمیانه است و نوروز مراسمی است که ارزش ها، انسان دوستی و نزدیکی فرهنگی میان اقوام مختلف را گسترش می دهد.
در این جلسه سفرا و نمایندگان دائم کشورهای حوزه نوروز نیز دیدگاه های خود را در خصوص نوروز و ابعاد بین المللی این روز بیان کردند .

۱۳۹۱ اسفند ۲۷, یکشنبه

عزت الله انتظامی: جعفر پناهی سینمای ما را در جهان سربلند کرده؛ چرا باید از فیلمسازی محروم باشد؟


چکیده : آقای پناهی هم کارگردان بزرگی است. او برای کشور ما افتخارات زیادی کسب کرده است. جوایز جهانی جعفر پناهی سینمای ما را در جهان سربلند کرده است. شنیده‌ام جعفر پناهی را به دلیل فیلمی که می‌خواسته بسازد از فیلمسازی محروم کرده‌اند. آیا برای فیلم نساخته محرومش کرده‌اند؟ برای عمل نکرده؟ فرض می‌کنیم می‌خواسته انتقاد کند. انتقاد کردن که جرم نیست. فیلمساز باید بتواند حرفش را در فیلمش بزند. حالا که نگذاشته‌اید، پس چرا از فیلم‌های بعدی‌اش هم جلو‌گیری می‌کنید؟...

«عزت‌الله انتظامی» بی‌تردید مشهورترین بازیگر تاریخ تئاتر و سینمای ایران است. عرصه بازیگری هرگز هنرمندی به این شهرت به خود ندیده است. او در نزد بزرگان این عرصه هم محبوب است. او را «اسطوره» بازیگری ایران می‌نامند. «هوشنگ گلمکانی» در کتاب وزینش او را «آقای بازیگر» نامیده است. لقبی که روی این اسطوره بی‌همتای هنر ماند و جاودانه شد.
آقای بازیگر اسطوره‌ای سینما و تئاتر، اکنون در آستانه ۸۹ سالگی، بیش از هر زمان دیگری، فعال است. فعال نه در عرصه بازیگری، که بیشتر در عرصه‌های اجتماعی. او بی‌آنکه خود بخواهد، گروه پرشماری از هنرمندان را نمایندگی می‌کند. او «نماد» هنر و فرهنگ ایران است. شاید از همین‌رو است که وزن هر مراسم هنری را با حضور او می‌سنجند. چنانکه برخی از آثار سینمایی را نیز با حضور او محک می‌زنند.
سال‌هاست که کارگردانان بزرگ، هر یک به سهم خود در پی دعوت از او برای ایفای نقش در آثارشان هستند. اتفاقی که با وسواس «آقای بازیگر» به آسانی رخ نمی‌دهد. همین وسواس و نکته‌سنجی او است که او را برای همه فیلمسازان دست‌نیافتنی کرده است.
می‌گویند، نوشتن نقش برای «استاد» کار مشکلی است. باید نقش چنان نوشته شده باشد تا «آقای بازیگر» برای بازی در آن برانگیخته شود و البته برانگیختن «استاد» کار چندان ساده‌ای نیست.
البته می‌توان فهرستی از فیلمسازانی را برشمرد که در حسرت همکاری با «استاد» فیلمی را به پایان برده‌اند بی‌آنکه توانسته باشند به مطلوبشان دست یابند.
«عزت‌الله انتظامی» نام بزرگی است. بزرگ تا آن اندازه که می‌توان درباره آن کتاب نوشت. مستند ساخت و ده‌ها و ده‌ها صفحه روزنامه و مجله را سیاه کرد. اینکه او چگونه به این جایگاه دست یافته است؛ موضوعی است که باید در مجالی دیگر به آن پرداخت؛ مجالی فراخ‌تر که بتوان از نگاه کارشناسان هم بهره ‌گرفت اما در این مجال فقط می‌توان به این نکته اکتفا کرد که او «۷۵سال» از عمر «۸۸ساله» خود را صرف این هنر کرده است. او ۱۳ساله بوده که به تئاتر پا گذاشته است. به عشق بازیگری زیر پای مخاطبان تئاتر را جارو کرده است و از نخستین شانسی که به او رخ نموده بهره‌ برده است و به‌روی صحنه شتافته است تا پیش‌‌پرده‌خوانی کند. کاری که او را به بازیگری رساند.
و این آغاز زندگی پرماجرای بازیگر اسطوره‌ای ایران است که حالا در قله بازیگری کشور ایستاده است. بازی‌های او غالبا ستودنی است. کمتر نقشی را می‌توان از او به یاد آورد که در آن ندرخشیده باشد. همین در اوج ماندن او را جاودانه ساخته است. سن بسیاری از ما به دوران رخشندگی استاد روی صحنه‌های تئاتر قد نمی‌دهد. همان سال‌ها که او در کنار همتای اسطوره‌ای خود، علی نصیریان به روی صحنه می‌رفت تا تصویری به‌یاد ماندنی از بازی‌اش در ذهن تماشاگر باقی بگذارد.
درخشش او و همتای اسطوره‌ای‌اش روی همین صحنه‌های تئاتر است که آنها را به فیلم «گاو» می‌کشاند؛ فیلمی که با بازی‌های درخشان در تاریخ ماند و بخشی از هویت و تاریخ ما شد.
همین چند روز پیش بود که پرویز پرستویی خطاب به من گفت: «استاد انتظامی مراد و مرشد من است. من همچون پیروی مقلد از او تقلید می‌کنم. او در بازیگری به‌زعم من به مثابه یک مجتهد است و تقلید از او برای کسی همچون من یک افتخار است.» و این را با تاکید و محکم گفت. به‌گونه‌ای که باور کنم چقدر در این عزم جدی است.
با همین مکالمه با پرستویی بود که به صرافت گفت‌وگو با «عزت‌الله انتظامی» افتادم. از پرستویی شنیدم که قرار است به دیدار رییس‌ قوه‌ قضاییه بروند. در ادامه همان کارهای نیکوکارانه و خیرخواهانه؛ همان کارهایی که خبرش گاه به رسانه‌ها هم درز می‌کند و جنجال‌هایی را هم سبب می‌شود. پرویز پرستویی درباره سلوک استاد خود می‌گفت: «باید کارهای آقای انتظامی را ستود. وقتی حرف از کار نیک به میان می‌آید، این او است که پیشگام می‌شود و دیگران را نیز به همکاری در آن فرامی‌خواند. من نیز از او الهام می‌گیرم. هرجا استاد انتظامی برود من نیز در پی‌اش خواهم رفت.»
و یاد حرف‌های گذشته استاد افتادم که می‌گفت هر سال در روز معلم «خسرو شکیبایی» به من زنگ می‌زد تا آن روز را به من تبریک بگوید و گفت حتی آن سالی را که در آلمان در نزد فرزندش «رامین» به سر می‌برده است، شماره تلفن رامین را از مجید ‌‌گیر آورده و به آنجا زنگ زده تا روز معلم را تبریک بگوید.
استاد با چشم‌های اشک‌بار از خسرو یاد می‌کرد؛ یادی که برای او‌ گرانبها بود. او می‌گفت: «خسرو با فروتنی پشت تلفن به من می‌گفت: استاد می‌خواستم بگویم شما هر جا بروید من شما را پیدا می‌کنم تا بگویم در روز معلم به یاد شما هستم.»
و اسطوره گریست. در غم همکاری‌ بی‌همتا که دیگر در میان ما نیست. همکاری در فیلم‌ هامون این دو را به هم نزدیک کرد و تا پایان به هم وفادار و علاقه‌مند نگاه ‌داشت.
استاد بازیگری، خود البته، فروتنانه از شاگردی در نزد استادی بزرگ یاد می‌کند.
شاگردی در نزد استاد«حمید سمندریان». عزت‌الله انتظامی در میانسالی به دانشگاه راه ‌یافت و در همان سنین بود که بر سر کلاس‌های زنده‌یاد حمید‌سمندریان حاضر شد. اینکه او روزی از سمندریان درس آموخته است، همیشه او را نسبت به آن مرد بزرگ متواضع و فروتن نگاه داشته است.
چند سالی می‌شود که «عزت‌الله انتظامی» خانه زیبای ویلایی قیطریه‌اش را به مقصد آپارتمانی در اقدسیه ترک کرده است. خانه مدت‌هاست خالی است. همان خانه‌ای که اغلب دوستان استاد با او در آن خاطره دارند. همان حیاط سرسبز و چند صندلی تابستانی که همیشه کنار حیاط پذیرای میهمانان بود.
درون خانه هم انباشته بود از کتاب و عکس و خاطره… اینجا و آنجا دفتر و کاغذ ریخته بود. وقتی می‌نشستی این او بود که تو را با سخنانش به گذشته می‌برد. به لا‌به‌لای همان عکس‌ها که پیرامونت را گرفته بود و دفتر بزرگی که ریزبه‌ریز نام تمام آثار به‌ صحنه‌ رفته دوران باشکوه تئاترش را در آن نگاشته بود. اما حالا دیگر آن خانه در انتظار موزه شدن خالی است و من ترجیح می‌دهم با او در موزه سینما که مجموعه‌ای گرانسنگ از خاطرات سینمای ایران را گردآورده است قرار بگذارم. در همان اتاقی که هرازگاهی برای دیدار با او به آنجا می‌روم.
یک روز زیبای زمستانی است. روزی آفتابی که در آن رفته‌رفته بوی بهار به مشام می‌رسد.
مثل همیشه گرم و صمیمی است. مرا در آغوش می‌گیرد و به من خوشامد می‌گوید. در کنارش می‌نشینم. احساس خوشایندی است نزد او نشستن و گپ زدن.
هرگاه در نزد او بوده‌ام، احساس خوشی داشته‌ام. نوعی سرخوشی ناشی از دیداری ارزشمند که می‌توان از آن خاطره‌ای ناب ساخت و آن را با خود چون تصویری ارجمند برای همیشه نگاه داشت.
و من آن روز سرخوش زمستانی را بدل به خاطره‌ کردم؛ خاطره‌ای که بی‌گمان با من تا پایان خواهد ماند.
شعاعی از نور آفتاب به درون آمده است و روی گونه «انتظامی» بزرگ افتاده است. با هر حرکتی که می‌کند سایه او بر دیوار روبه‌رو جابه‌جا می‌شود.
دغدغه این روزهای شما چیست؟ خانه سالمندان برای هنرمندان، صندوق بازنشستگی برای هنرمندان، بنیاد عزت‌الله انتظامی و لابد همان کارهای عام‌المنفعه و نیکوکارانه که همه‌جا صحبتش هست؟
مهردادجان، من حالم چندان خوب نیست. پای چپم را چندی پیش عمل کردم. یکی از چشم‌هایم نیز بر اثر زونا مشکل پیدا کرده بود که با لیزر معالجه‌اش کرده‌اند. چشم دیگرم که آب‌مروارید آورده بود که آن چشم هم جراحی شد – دست دکتر حسن هاشمی و همکاران ارجمندشان را می‌بوسم – همه اینها در مدت همین چندماهه اخیر اتفاق افتاده است. خب با این سن و سال، جسم من تحمل این‌همه جراحی را ندارد که البته با همه سختی‌اش ناچار بوده‌ام تحمل کنم.
این را گفتم که بگویم من شرایط سنی هنرمندان مسن را درک می‌کنم و به همین دلیل است که تلاش می‌کنم تا زمانی که دست و پا دارم و می‌توانم خودم پیگیری کنم، به‌دنبال امور هنرمندان بازنشسته و سالمند باشم. یکی از این امور تاسیس خانه سالمندان برای هنرمندان بازنشسته و سالمند است که مدت‌هاست پی آن را گرفته‌ام تا آن را به نتیجه برسانم. بارها و بارها در خبرها می‌شنویم که هنرمند سالخورده‌ای در تنهایی و غربت خودش درگذشته است بی‌آنکه کسی از آن باخبر شده باشد. بعدا وقتی پیگیر می‌شوند می‌فهمند چند روزی می‌شود که او در تنهایی‌اش درگذشته ‌است و کسی هم سراغی از او نگرفته است.
مثل همین خانم «منصوره حسینی»، نقاش بزرگ معاصرمان که چندی پیش درگذشت. خیلی غم‌انگیز بود وقتی شنیدم کسی از نزدیکانش پیش او نبوده است و او تنها و بی‌کس درگذشته است. او را در میان تابلوهای زیبایش یافتند. چند روزی از فوتش گذشته بود. پیشترها که می‌توانستم به او سر می‌زدم. اینچنین هرازگاهی از حال او آگاه می‌شدم. این اواخر که از دست و پا افتاده‌ام نمی‌توانستم سر بزنم که متاسفانه خبرش را از رسانه‌ها شنیدم. دردناک و غم‌انگیز بود.
قبل از آن هم ماجرای درگذشت «پرویز یاحقی» رخ داد که آن هم تکان‌دهنده بود. هنرمندی به آن بزرگی، در تنهایی و خلوت خودش، می‌میرد بی‌آنکه کسی از مشکلش باخبر شود. این هنرمندان نیاز به دلگرمی و مراقبت دارند. بالاخره کسی باید پیدا شود که حالی از آنها بپرسد. نمی‌شود تا زمانی که جوان هستند و محافل ما را گرم می‌کنند به یادشان باشیم ولی به محض اینکه بازنشسته شوند و به کنج خلوت خود رفتند، فراموششان کنیم. این رسمش نیست. باید برای همه آنها چاره‌اندیشی کرد. برای چنین روزهایی باید فکری کرد. اگر سقفی بالای سرشان نیست باید به فکر سقف بود و اگر غذای گرمی روی سفره‌شان نیست باید به فکر غذای گرم بود و اگر پولی در جیبشان نیست باید به فکر پول توجیبی بود.
هنرمندان بزرگی هستند که پس از سال‌ها تلاش در عرصه خودشان به دلایلی ازکارافتاده می‌شوند و دیگر نمی‌توانند ادامه دهند. باید شرایطی برای آنها فراهم کرد که بتوانند زندگی آبرومندانه‌ای داشته باشند. خدای ناکرده، دستشان را پیش کسی دراز نکنند. آنها سال‌ها را با عزت زندگی کرده‌اند. انصاف نیست که اجازه دهیم با سرافکندگی ادامه دهند. نمی‌شود نام ببرم وگرنه می‌توانستم نام بسیاری از همین هنرمندان را ببرم که اکنون وضع مالی خوبی ندارند. محتاج حقوق بخور و نمیرشان هستند؛ حقوقی که البته کفاف زندگی آنها را نمی‌دهد. البته خیلی‌ها هم که اصلا حقوق‌بگیر نیستند. قراردادی کار می‌کنند. فرقی نمی‌کند در تئاتر باشند یا در سینما یا در هر هنر دیگر. گاه شنیده می‌شود که هنرمندی در بستر بیماری است و نیاز به کمک مالی دارد.
این وظیفه کیست که به آنها کمک کند؟ دولت که در بسیاری از موارد درخصوص هنرمندان کوتاهی کرده است. در این‌باره خودش باید توضیح دهد اما ما خودمان برای خودمان و همکارانمان چه کرده‌ایم؟
این همان مطلبی است که باید توضیح دهم.
به موازات پیگیری تاسیس خانه سالمندان برای هنرمندان سالخورده و بازنشسته، پیگیر صندوق بازنشستگی آنها هم هستم. آخر این چه وضعی است که یک هنرمند باسابقه و پیشکسوت نزدیک به نیم‌قرن روی تخت بیمارستان بیفتد و در آن حال باید چشم‌انتظار کمک مالی دیگران باشد؟
همه ما از سابقه «سعدی افشار» باخبریم؛ کسی که چند دهه است که مدام دارد ما را می‌خنداند. کسی که این‌همه غم از دل مردم زدوده است. حالا حقش است که پس از این همه سال تلاش روی صحنه، یک گوشه بیفتد و چشم به راه کمک من و شما باشد؟ این انصاف نیست.
این را با صدای بلند می‌گویم تا آنهایی که خودشان را به نشنیدن زده‌اند بشنوند. «سعدی افشار» به گردن همه ما حق دارد. به گردن نمایش سیاه‌بازی ما حق دارد. نباید بگذارند او این‌گونه رنج بکشد. چراغ بسیاری از محافل از او روشن می‌شده است.
حالا نباید اجازه دهیم تا چراغ خانه او خاموش شود. همین چند روز پیش شنیدیم که برای او گلریزان انجام داده‌اند و فقط یک‌ میلیون‌ تومان توانسته‌اند جمع کنند. من خجالت می‌کشم از این موضوع حرف بزنم. مگر باید برای چنین هنرمندی گلریزان بگذارند؟ این کار به نشانه تحقیر هنر نیست؟ چرا باید بگذاریم کار به جایی برسد که برای هنرمندی گلریزان بگذارند؟ غیرت دولت کجا رفته است؟ وزارت ارشادی با این عرض و طول به چه درد می‌خورد؟ نباید در چنین مواقعی خودش آستین بالا بزند و به درد چنین آدم‌هایی رسیدگی کند؟ یا باید همیشه بگذارند کار به جاهای باریک بکشد و کار از کار بگذرد و آن وقت با یک آگهی در روزنامه سر و ته قضیه را هم بیاورند.
سال‌هاست که از این بابت خجالت کشیده‌ام. از اینکه می‌دیده‌ام همکار ارجمندی در بستر بیماری افتاده است و لنگ مخارج درمانش است. واقعا دولت ما توان تامین مخارج درمان چنین هنرمندانی را ندارد؟ من به این آقایان توصیه می‌کنم به جای برگزار کردن جشنواره‌هایی با آن همه خرج، در وهله نخست به فکر تامین زندگی هنرمندان مملکت باشند. چون همین هنرمندان هستند که باید چراغ این جشنواره‌ها را روشن کنند. نباید به عنوان وسیله از هنرمندان استفاده کنند. این هنرمندان عزت و احترام دارند. اینها همه افراد محترم و متشخصی هستند. نباید اجازه دهند تا آنها در نزد مردم خوار و خفیف شوند. پیش از آنکه کارد به استخوان برسد باید به فکر چاره بود.
دولت به ما کمک کند تا این خانه سالمندان را هرچه زودتر برای هنرمندان راه بیندازیم. البته یک نکته را باید بگویم که چندماه پیش در دیداری که دو وزیر محترم ارشاد و بهداشت با گروهی از هنرمندان داشتند، گفته شد که به‌زودی ترتیبی داده خواهد شد تا هنرمندان در صورت نیاز به بستری‌شدن و معالجه در بیمارستان بتوانند در هر بیمارستانی در تهران به‌طور رایگان بستری شوند.
این قولی است که این دو وزیر محترم داده‌اند. آنها گفتند بناست بخشی از بیمارستان‌های تهران را به هنرمندان اختصاص دهند تا به این شکل محدودیتی برای بستری شدن نداشته باشند. در هر بیمارستان هم یک نماینده به کار گماشته خواهد شد تا پیگیر امور هنرمندان باشد. اینکه این وعده تا چه‌وقت عملی خواهد شد باید از آقایان پرسید. تا این لحظه هنوز خبری نشده است.
شما خیلی نگران به نظر می‌رسید؟ چرا؟ چند مسوولیت را با هم برعهده گرفته‌اید و دارید همه را با هم جلو می‌برید، سخت نیست؟
چرا، برای فردی به سن و سال من سخت است اما بالاخره از من توقع دارند و من هم نمی‌توانم بی‌تفاوت باشم. باید به این توقعات پاسخ بدهم. هم در تئاتر، هم در سینما. به‌طور کلی نسبت به جامعه هنرمندان، احساس تعهد می‌کنم. ولو اینکه آنها هم توقع نداشته باشند. این من هستم که احساس دین می‌کنم. من خاک صحنه خورده‌ام. صحنه را با همان دست‌های کوچکم در ۱۳سالگی جارو کرده‌ام. پیش‌پرده‌خوانی کرده‌ام. سر مردم را گرم کرده‌ام تا رفته‌رفته به بلوغ رسیده‌ام.
من شهرتم را مدیون همین جامعه می‌دانم. جامعه‌ای که به من این امکان را داد تا برای آنها هنرنمایی کنم. آنها به من اعتماد کردند، آنها به من اعتبار دادند و حالا من باید بتوانم پاسخ این اعتماد را بدهم.
من هرجا می‌روم به‌عنوان نماینده هنرمندان شناخته‌ می‌شوم. بنا نیست من به‌عنوان عزت‌الله انتظامی استقبال، تجلیل یا تشویق شوم. بناست به‌عنوان نماینده هنرمندان در برخی مراسم حضور پیدا کنم و حرف بزنم. اگر هم حرفی می‌زنم حرف من انتظامی نیست. حرف همه هنرمندان مملکت است. به همین دلیل است که مراقب هستم همه جوانب را در حرف‌هایم مراعات کنم تا مبادا کسی را برنجانم. من در طول این سال‌ها، تلاش کرده‌ام با نهایت ادب و احترام با مسوولان حرف بزنم و خواسته‌ جامعه هنرمندان را با آنها در میان بگذارم. هنرمندان کشور ما، افراد نجیبی هستند که همواره با نهایت نجابت کار کرده‌اند و هیچ‌گاه برای کشورشان مشکلی پدید نیاورده‌اند. برعکس همواره افتخار هم آورده‌اند.
به همین ‌دلیل هم توقع دارم مسوولان در خور شأن و مقام هنرمندان با آنها رفتار کنند. افرادی نظیر خانم فاطمه معتمد‌آریا، سرکار خانم رخشان بنی‌اعتماد و آقای جعفر پناهی نباید بی‌احترامی ببینند. این هنرمندان، افراد بزرگی هستند. هرکدام برای خود شأن و مقامی دارند. خانم فاطمه معتمد‌آریا بازیگر بزرگی است. به اعتقاد من، او بزرگ‌ترین بازیگر زن ایران است. او بسیار تواناست. حیف است که نتواند آزادانه در نقش‌هایی که انتخاب می‌کند بازی کند. او را از بازیگری محروم کرده‌اند. چرا؟
یک بازیگر باید این آزادی را داشته باشد تا بتواند به سلیقه خود نقش انتخاب کند و بازی کند. اینکه به او گفته شود نمی‌توانی بازی کنی، حرف پسندیده‌ای نیست. در همه جای دنیا هنرمندانشان را در صدر می‌نشانند نباید کاری کنیم که هنرمندانمان برنجند.
خانم رخشان بنی‌اعتماد، کارگردان بزرگی است. من با ایشان کار کرده‌ام. از نزدیک شاهد توانایی‌های ایشان بوده‌ام. او دغدغه‌های جامعه را در فیلم‌هایش نشان می‌دهد. همه فیلم‌های خانم بنی‌اعتماد ارزشمندند. او بر کارش بسیار مسلط است. حیف است که نمی‌گذارند ایشان کار کند. خانم بنی‌اعتماد باید فیلم بسازد. جامعه ما به فیلم‌های خانم بنی‌اعتماد احتیاج دارد.
همین‌طور به آثار آقای جعفر پناهی. آقای پناهی هم کارگردان بزرگی است. او برای کشور ما افتخارات زیادی کسب کرده است. جوایز جهانی جعفر پناهی سینمای ما را در جهان سربلند کرده است. شنیده‌ام جعفر پناهی را به دلیل فیلمی که می‌خواسته بسازد از فیلمسازی محروم کرده‌اند. آیا برای فیلم نساخته محرومش کرده‌اند؟ برای عمل نکرده؟ فرض می‌کنیم می‌خواسته انتقاد کند. انتقاد کردن که جرم نیست. فیلمساز باید بتواند حرفش را در فیلمش بزند. حالا که نگذاشته‌اید، پس چرا از فیلم‌های بعدی‌اش هم جلو‌گیری می‌کنید؟
به اعتقاد من باید اجازه دهند این هنرمندان کار کنند. نباید برای آنها مزاحمت ایجاد شود. طبیعی است که من نگران باشم. اینها جزو دغدغه‌های من هستند. همان‌طور که نگران فرزندان خودم هستم، نگران هنرمندان هم هستم.
من از مسوولان در‌خواست می‌کنم تا هرچه زودتر مشکل این هنرمندان را حل کنند و نگذارند سال نو برای آنها با ادامه مشکلات آغاز شود. اجازه دهند سال نو با گشایش در کارها شروع شود. این بهترین عیدی به هنرمندان ماست.
حل مشکل جعفر پناهی، عیدی به جامعه هنر ماست. خوشحال می‌شوم به این درخواست من توجه شود. اینچنین ما لااقل سال تازه را با این عیدی بزرگ آغاز می‌کنیم. من مطمئن هستم همه مردم از این عیدی خوشحال خواهند شد. آنها مهربانی را خیلی زود پاسخ می‌دهند. می‌دانم هیچ دولتی در هیچ‌جای دنیا نمی‌خواهد ملتش غمگین باشند. شادابی یک ملت به شادابی هنرمندان آن جامعه است. هرچه هنرمندان یک جامعه شاداب‌تر باشند، آن جامعه شاداب‌تر خواهد بود. امیدوارم در آستانه سال نو این مژده را از مسوولان بشنویم که مشکل این هنرمندان حل شده است و هنرمندان عزیز ما می‌توانند بدون دغدغه با خانواده‌هایشان سال نو را تحویل کنند؛ سال نویی که بی‌دردسر و مشکل برای یک ملت آغاز شود.
با پرویز پرستویی چند سالی است که پیگیر برخی پرونده‌های قضایی هستید. به‌دنبال نجات برخی از محکومان به اعدام. ماجرای آن جوان محکوم به اعدام به کجا انجامید؟
ماجرا برمی‌گردد به آن زمان که جوان ۱۷، ۱۸ ساله‌ای را می‌خواستند اعدام کنند. جوانی به نام «بهنود شجاعی» که در ۱۳سالگی در یک نزاع خیابانی سهوا مرتکب قتل شده بود. او در حالی که می‌خواسته برای جدا کردن دو دوست نوجوان خود میانجیگری کند مرتکب این عمل ناخواسته می‌شود. کاری که وکیلش می‌گفت به‌درستی قابل اثبات نیست.
او در همان سن به مرگ محکوم می‌شود و چون به سن قانونی نرسیده بوده قرار می‌شود در حبس بماند تا به سن قانونی برسد تا بتوانند حکم را اجرا کنند. در همان روزهای نزدیک به اجرای حکم بود که به سراغ من آمدند. البته پیش از ما مهتاب کرامتی و دیگران پا پیش گذاشته بودند اما موفق نشده بودند. یعنی خانواده اولیای دم توجهی نشان نداده بودند. بالاخره صحبت سر رضایت آنها بود. خانواده اولیای دم باید رضایت بدهند تا متهم بخشیده شود. آمدند سراغ من گفتند شما بیایید پادرمیانی کنید. پذیرفتم. قرار شد با خانواده اولیای دم قراری بگذارند که برویم حضوری صحبت کنیم. ساعت ۱۰ شب، آمدند دنبال من و رفتیم. در همین «ده ونک» به یکی از آن خانه‌های محقر و فقیرانه وارد شدیم. گروه ۱۰، ۱۲نفره‌ای در اتاقی نشسته بودند. خانواده مقتول بودند. پرویز پرستویی صحبت را شروع کرد. شعری خواند که همه را تحت‌تاثیر قرار داد. بعد هم من صحبت کردم. به گمانم تا نیمه‌شب صحبت‌های ما ادامه داشت. به مادر مقتول گفتم شما می‌دانید جوانی را که قرار است اعدام کنند یتیم است؟ او هم کسانی دارد که چشم‌به‌راه او هستند. با اعدام او، فرزند شما زنده نمی‌شود اما شما می‌توانید با بخشیدن این جوان، یک مرده را زنده کنید. جان او حالا در دست‌های شماست. بیایید بزرگی کنید. او را ببخشید.
از اتاق بیرون رفت. حالش منقلب شده بود. مدام گریه می‌کرد. چند نفر همراه مادر مقتول به حیاط رفتند. چند دقیقه بعد خوشحال به اتاق برگشتند و اعلام کردند که خانم بخشیده است. او از خون فرزندش گذشته است. تمام این اتفاق‌ها را یکی از همراهان ما داشت با دوربین کوچکی فیلمبرداری می‌کرد. این صحنه که آنها گفتند می‌بخشند روی نوار ضبط شده است. پدر مقتول هم گفت می‌بخشد. دیگر کار تمام بود. من حتی خواستم پای آنها را ببوسم که نگذاشتند. فضای عجیبی بود. ساعت دو یا سه بعد از نیمه‌شب بود که از آنجا بیرون آمدیم. وکیل «بهنود شجاعی» مرا تا خانه رساند. در بین راه برای من تعریف کرد که بهنود بی‌گناه است. او در زمان دستگیری چاقوی کوچکی به همراه داشته است که با چاقوی ضمیمه پرونده مطابقت ندارد اما متاسفانه مورد قبول واقع نشده و حالا کار به اینجا کشیده است.
چند روز بعد قرار بود حکم اجرا شود. اولیای دم قول داده بودند در روز اجرای حکم، پای چوبه‌دار «بهنود» را ببخشند. یعنی جوان تا زیر طناب برده شود، حتی طناب هم دور گردن او انداخته شود، بعد به او بگویند که ما گذشتیم. تو را بخشیدیم. فیلم آن شب را هم بردند قم و به آیت‌الله مکارم‌شیرازی نشان دادند. ایشان هم گفتند که مدرک برای بخشش آن جوان کافی است. او بخشیده شده است. همان فیلم را بردند نزد دادستان، دادستان گفت از نظر من قابل قبول نیست باید امضا کنند که بخشیده‌اند. بالاخره کار کشیده شد به روز اجرای حکم. دو گروه به محل اجرای حکم رفتند. هم خانواده مقتول، هم خانواده متهم.
خانواده بهنود باز هم التماس می‌کنند. یادآوری می‌کنند که شما بخشیده‌اید. آنها به هنگام ورود به محل اجرای حکم می‌گویند ما فقط می‌خواهیم طناب را دور گردن او ببینیم اما بعد شنیدیم که نه‌تنها طناب را دور گردن او دیده‌اند که حتی شنیده‌ام خودشان با افتخار تعریف کرده‌اند که طناب را با دست‌های خودشان دور گردن آن جوان انداخته‌اند. بعد هم کار را تمام کرده‌اند. بهنود شجاعی اعدام می‌شود و همه آن تلاش‌ها بی‌ثمر می‌ماند. روحیه من هم، سر این ماجرا خراب می‌شود. تا مدت‌ها حال من بد بود. حالا هم که به این موضوع فکر می‌کنم نمی‌توانم آن را هضم کنم که چطور یک مادر می‌تواند طناب را دور گردن یک جوان بیندازد و موجب مرگ او شود. این هم خودش یک قتل نفس است. فرقی نمی‌کند. نمی‌دانم چه بگویم؟
به اینجا که می‌رسد، حالش دگرگون می‌شود. صدایش می‌لرزد. دستمالی از جیبش درمی‌آورد، چشمان خیسش را پاک می‌کند. یادم می‌افتد که گفته بود هر دو چشمش را «عمل» کرده است. دلم می‌گیرد. تنها کاری که از دستم ساخته است، عوض کردن موضوع است تا بتوانم حال و هوای گفت‌وگو را تغییر دهم. خانه ویلایی قیطریه را که به شهرداری فروختید سرنوشتش به کجا انجامید؟ مگر قرار نشد که در آنجا «بنیاد انتظامی» تاسیس شود، چه شد؟
حال و هوایش عوض می‌شود. می‌دانم به آن خانه که سال‌های طولانی را در آن زندگی کرده است و خاطرات بسیاری در آن به‌جا گذاشته است تعلق‌خاطر دارد. دل کندن از آن خانه با آن‌همه خاطره که بر در و دیوارش حک شده دشوار است. آن هم برای کسی چون او که با اشیای پیرامونش هم ارتباطی عاطفی دارد. حالا آن خانه با آن باغچه بزرگ و سرسبز و آن دیوارها که عمری تصویر بر خود نگاه داشته بودند خالی از «تصویر و صدا» به انتظار مانده بود تا روزی که بار دیگر در آن گشوده شود و صدای گام‌هایی، سکوت آن را بشکند. «آقای بازیگر» روی صندلی‌اش جابه‌جا می‌شود رو به من می‌کند و می‌گوید:
قرارم با شهرداری این بوده است که آنجا را بنیاد کنند. من تمام کتاب‌هایم را نیز برای آنها گذاشته‌ام، تا در همان‌جا مورد استفاده قرار گیرد. قصدم راه‌اندازی جایی است که در آن هنرجویان بتوانند دانشی فرا گیرند. طراحی سه‌بعدی هم از بنایی که قرار است در آنجا احداث شود کرده‌اند. آورده‌اند و دیده‌ام. نظراتم را داده‌ام بنا است اعمال شود قرار شده است ساختمان اصلی دست نخورد. اما برای توسعه آن لازم است قسمتی به آن بنا اضافه شود به همین دلیل زیر همان بنا کنده می‌شود تا بتوان قسمت‌هایی را که قرار است به ساختمان اضافه شود، زیر آن ساخته شود. دورتادور ساختمان هم که قبلا همه ویلایی بوده‌اند، برج ساخته‌اند. تنها ساختمانی که به شکل ویلایی باقی‌مانده، همین ساختمان است که حالا قرار است «بنیاد عزت‌الله انتظامی» در آن تاسیس شود. بخش اصلی ساختمان موزه می‌شود و بخش‌های جدیدی که به آن ملحق می‌شود به امور دیگر اختصاص داده می‌شود. یک هیات‌امنا هم برای آن انتخاب شده است که پس از موافقت آن را اعلام خواهم کرد. فعلا بنیاد در این مرحله است.
شما علاوه بر اینکه پیگیر خانه خودتان هستید. پیگیر خانه سینما هم هستید؟ برای آن خانه چه کرده‌اید؟
خانه سینما، خانه همه خانواده سینماست. من بارها و بارها، چه در دیدارهای خصوصی و چه دیگر مواقع به مسوولان گفته‌ام که تعطیل‌کردن خانه سینما، اشتباه بوده است. من معتقدم که اگر آقایان، با یکی، دو نفر در خانه سینما مشکل دارند می‌توانند با صراحت بگویند با فلانی و فلانی مشکل داریم. ما هم خواهش می‌کنیم آن آقایان به دلیل کل خانواده بروند کنار تا ببینیم دیگر بهانه‌ای برای بسته نگاه داشتن آنجا دارند. واقعا هنوز نمی‌دانم. مشکل در کجاست؟ اینکه به یکباره بیایند خانه سینما را تعطیل کنند و اجازه هیچ‌گونه فعالیتی به انجمن‌های سینمایی ندهند، اجحاف به سینماست. این شیوه مناسب نیست. باید با هیات‌مدیره خانه سینما صحبت کنند. اجازه دهند آنها هم حرف‌هایشان را بزنند. بدون هیچ مذاکره و گفت‌وگویی نباید این چنین تصمیم می‌گرفتند این رفتارها تبعاتی دارد که برای سینما خوشایند نیست. گمان می‌کنم هنوز فرصت هست. مسوولان خودشان پیشقدم شوند و جلو بیایند، مشکل حل می‌شود.
هرچه موضوع ادامه پیدا کند، آسیبش را سینما خواهد خورد. مسوولان واقعا اگر دلسوز سینما هستند به این موضوع فکر کنند که از این کار – تعطیلی خانه سینما – چه چیز، عاید سینما خواهد شد؟ اهل سینما که همه با این کار مخالفت کرده‌اند. پس تعطیل‌کردن خانه سینما برای چه هدفی رخ داده است؟ در حال حاضر خیلی‌ها اموری را که از طریق خانه سینما پیگیری می‌کردند، معطل و نگران چشم انتظار بازگشایی آن مانده‌اند. کار خیلی‌ها لنگ مانده است. آنها چشم به راه بازگشایی خانه خودشان هستند. امیدوارم این مشکل با درایت از سوی مدیران و مسوولان دولت حل شود و این نگرانی که مدتی است مثل خوره به روح سینما افتاده است، برطرف شود.
آن سوی پنجره آفتاب زمستانی انتظار، آقای بازیگر را می‌کشد. می‌گوید: اجازه می‌دهی قدری آفتاب بگیرم؛ بعد ادامه می‌دهیم.» بعد هم لنگ‌لنگان به ایوان می‌رود تا در آفتاب بایستد. تصویر باشکوهی است. آن لحظه که او ایستاده است و آفتاب از فراز او سایه‌اش را بر دیوار روبه‌رو انداخته است، سایه مردی که هنوز با صلابت سخن می‌گوید و با شهامت ایستادگی می‌کند. از درگاه اتاق می‌پرسم، همینجا هم می‌توانیم ادامه دهیم؟ می‌خندند. می‌گوید: این‌طوری می‌شود حرف‌های سرپایی!
بذله‌گوست. همیشه بذله‌گو بوده است. آنها که با «آقای بازیگر» معاشر هستند می‌دانند که او مدام طنزی در آستین دارد تا آنها را بخنداند. امروز هم چندباری مرا خنداند. هرچند که ید طولایی در گریاندن مخاطبش هم دارد. آن دم که به یکباره بغض می‌کند، اشک به چشم می‌آورد و با صدایی حزین و پراندوه به چشم‌هایت خیره می‌شود و دلت را می‌لرزاند و غم غریبی را به جانت سرریز می‌کند. تو بی‌اختیار می‌گریی، بی‌آنکه بتوانی در برابر اندوهی که به جانت می‌ریزد، مقاومت کنی. او آقای بازیگر است. اگر او نتواند پس چه کسی می‌تواند؟ ‌بازیگران بزرگ‌اند که می‌توانند هم بگریانند و هم بخندانند. بی‌آنکه مخاطبانشان بتوانند از خود مقاومتی بروز دهند. آن روز آفتابی من هم چنین بودم. هم می‌خندیدم و هم می‌گریستم. بی‌آنکه از خود اراده‌ای داشته باشم و حالا وقت خندیدن بود؛ خنده آفتابی.
شما روی حرفه‌تان خیلی تعصب دارید. گاه دیده‌ام که برآشفته می‌شوید و واکنش نشان می‌دهید. چه نکته‌ای شما را بر می‌آشوبد؟
ببین مهرداد جان، مارلون براندو را کسی مارلون براندو نکرد. او دارای توانایی‌هایی بود که با ورودش به هر فیلمی آن توانایی هم با او وارد آن فیلم می‌شد. همین‌طور آنتونی ‌کویین. هیچکس نمی‌تواند ادعا کند که من مارلون براندو را ساخته‌ام. اگر او در پدرخوانده نبود قطعا پدرخوانده هم آن پدرخوانده‌ای که درخشید نبود، حتما چیز دیگری می‌شد. حالا همه تصویر پدرخوانده را با آن بازی جاودانه به خاطر می‌آورند. همان‌طور که آن بازی جاودانه شد، فیلم هم به تبع آن جاودانه شد.
هرچند که من منکر فیلمنامه خوب و کارگردانی درخشان فرانسیس فورد کاپولا نمی‌شوم. هرچه باشد آن فیلم درخشان است. اما صحبتم متوجه بازی براندوست. این اوست که نقطه ثقل فیلم است. همه توجه‌ها معطوف به اوست. وقتی او نباشد قطعا این توجه هم نخواهد بود.
یادم می‌آید سالی که «سیروس الوند» برای فیلم «یکبار برای همیشه» جایزه سیمرغ بهترین کارگردانی را از جشنواره فیلم فجر گرفت. جلو دوربین‌های تلویزیونی گفت: «این جایزه حق من بود.»
من ناراحت شدم. چون در آن دوره از جشنواره من عضو هیات داوران بودم. فیلم را با بازی خیره‌کننده دو بازیگر توانای آن دیده بودم. فاطمه معتمدآریا و خسرو شکیبایی. اگر این دو بازیگر دو نقش اصلی و محوری فیلم را بازی نمی‌کردند، می‌خواهم ببینم باز هم فیلم همانی می‌شد که از کار درآمد؟ و آن وقت آقای الوند می‌توانست بیاید جلو دوربین‌ها بگوید: این جایزه حق من بود؟
اینجاست که می‌توان قدر و منزلت هنر بازیگری را سنجید. غالبا فیلم‌هایی ماندگارند که در آن بازیگران توانسته باشند نقش‌هایشان را خوب ایفا کنند. شما به همه فیلم‌های موفق تاریخ سینما نگاه کنید. همه همین‌طورند.
بازیگران بزرگ حتی در نقش‌های کوچک هم بزرگ‌اند!
خسرو شکیبایی را هیچکس خسروشکیبایی نکرد. او بود که توانایی‌اش را توانست با خود به درون فیلم‌ها ببرد و از آنها آثار ماندگار پدید آورد. اغلب بازی‌های شکیبایی عالی‌اند. فاطمه معتمد‌آریا هم همین‌طور. او در اغلب کارهایش فوق‌العاده است.
در مقابل این گروه اندک از بازیگران بزرگ، گروه پرشماری از بازیگران متوسط و کوچک قرار دارند که هرروزه به تعدادشان هم افزوده می‌شود اما آیا با ورود این همه بازیگر توانسته‌ایم استعداد درخشانی هم به سینما اضافه کنیم؟ این را باید خودتان قضاوت کنید. شکیبایی سابقه سال‌ها کار روی صحنه تئاتر را با خود به سینما آورده بود. او یک‌شبه در این هنر سبز نشده بود. او برای کارش زحمت کشیده بود. اما حالا بعضی‌ها بدون کمترین زحمت و حتی پشتوانه‌ای وارد سینما می‌شوند و خبرساز هم می‌شوند. لابد گیشه اقتضا می‌کند!
خسته شده است پای آسیب‌دیده‌اش توان سرپا نگاه‌داشتن او را ندارد. آفتاب را باید ترک کند تا به سایه برود. گفت‌وگو چندساعتی به درازا کشیده است. باید مراعات حالش را بکنم. هنوز می‌شد راجع به بسیاری از موضوعات ناگفته حرف زد. اما ترجیح می‌دهم در این نوبت، صحبت بیش از این به درازا نکشد هرچند که او هیچ‌گاه در طول گفت‌وگو ابراز خستگی نکرد. اما من اصرار می‌کنم که اجازه دهد در فرصتی دیگر به گفت‌وگویی دیگر بپردازیم، گفت‌وگویی که در آن بتوان به گذشته هم سفر کرد و خاطرات ناگفته و رازآلودی را باز گفت.
به هنگام وداع بار دیگر مرا در آغوش می‌گیرد و تا ایوان آفتابی بدرقه می‌کند.
خاطره آن روز آفتابی زمستان را با خود به خانه می‌آورم و بارها و بارها آن را روی کاغذ مرور می‌کنم. هنوز صدای او در گوشم زنگ می‌زند که خطاب به مسوولان می‌گفت: «من از بخشش حرف می‌زنم. با صدای بلند می‌گویم اتفاقی تلخ‌تر از اسیدپاشی که برای آن دختر شجاع « آمنه» رخ داد؟ او برای همیشه از یک زندگی عادی محروم شد. اما کینه نورزید، او بخشید. اگر به زعم شما خطایی هم از جانب هنرمندی رخ داده، ببخشید.» و من با هر بار مرورش تکان می‌خورم.
آنچه که امروز خواندید تنها بخش کوچکی از خاطره‌ای بزرگ است که با شما در میان گذاشته‌ام. شاید در وقتی دیگر آن بخش ناگفته را بازگویم.
باید صبر کرد تا زمستان به پایان رسد. روزهای بهاری در پیش است.
منبع: روزنامه شرق

۱۳۹۱ اسفند ۲۶, شنبه

چهارشنبه سوری و فرهنگ رنگارنگ ایرانی + گزارش تصویری از ملکان


چکیده :مردم شهر ملکان یکی از شهرستان‌های استان آذربایجان شرقی صبح روز چهارشنبه قبل از طلوع آفتاب به کنار رودخانهٔ شهر می‌روند و جشن چهارشنبه سوری را بر پا می‌کنند. مرد و زن با آب رودخانه صورت خود را می‌شویند و سنگی به آب پرتاب می‌کنند تا درد‌ها و رنج‌های گذشته را از خود دور کنند. دختران جوان بر چشمان خود سرمه می‌کشند و ناخن‌های خود را کوتاه کرده و کوزهٔ خود را پر از آب رودخانه می‌کنند. در کنار رودخانه آتش روشن کرده و از روی آتش می‌پرند و عده‌ای هم از روی آب روان پریده و جمله «آتیل ماتیل چرشنبه بختیم آچیل چرشنبه» را می‌گویند و گاهی اوقات پوست گردویی که داخل آن آتش روشن کرده‌اند به رودخانه روان می‌سپارند. ...

کلمه- سیدحسین رونقی ملکی:
باز هم چهارشنبه سوری و باز هم ایرانیان و باز هم نوروز.
رسم این بود که آتش بزرگی تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته ‌شود که این آتش معمولاً در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن می‌کنند و از آن می‌پرند آغاز می‌شود و در زمان پریدن می‌خوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من» در واقع این جمله نشانگر یک تطهیر و پاک‌سازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد. به بیان دیگر شما خواهان آن هستید که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی، بیماری و مشکلات شما را بگیرد و بجای آن سرخی و گرمی و نیرو به شما بدهد.
چهارشنبه سوری در ملکان
مردم شهر ملکان یکی از شهرستان‌های استان آذربایجان شرقی صبح روز چهارشنبه قبل از طلوع آفتاب به کنار رودخانهٔ شهر می‌روند و جشن چهارشنبه سوری را بر پا می‌کنند.
مرد و زن با آب رودخانه صورت خود را می‌شویند و سنگی به آب پرتاب می‌کنند تا درد‌ها و رنج‌های گذشته را از خود دور کنند.
دختران جوان بر چشمان خود سرمه می‌کشند و ناخن‌های خود را کوتاه کرده و کوزهٔ خود را پر از آب رودخانه می‌کنند. در کنار رودخانه آتش روشن کرده و از روی آتش می‌پرند و عده‌ای هم از روی آب روان پریده و جمله «آتیل ماتیل چرشنبه بختیم آچیل چرشنبه» را می‌گویند و گاهی اوقات پوست گردویی که داخل آن آتش روشن کرده‌اند به رودخانه روان می‌سپارند.
روز سه شنبه مردم با خرید آینه، نمک، کبریت و کوزه به استقبال چهارشنبه سوری می‌روند.
در این روز مردم با اهدای شیرینی و هدیه‌های به بانوان فامیل به دیدار آن‌ها رفته و به آن‌ها ادای احترام می‌کنند. برای تازه عروسان هدایای مفصلی به نام “خُنچآ” می‌برند. خُنچآ شامل میوه، کوزه، سبزه، شیرینی، آینه، آجیل، نمک و کبریت و… را شامل می‌شود. شب چهارشنبه سوری “سه شنبه شب” دختران و پسران جوان، چادری بر سر و روی خود می‌کشند تا شناخته نشوند و به در خانهٔ دوستان و همسایگان خود می‌روند. صاحبخانه از صدای قاشق‌هایی که به کاسه‌ها می‌خورد به در خانه آمده و به کاسه‌های آنان آجیل چهارشنبه‌سوری، شیرینی، شکلات، نقل و پول می‌ریزد.
شب هنگام سه شنبه مراسم شال انداختن پس از خاموشی آتش و گره‌گشایی و قاشق‌زنی جوانان اجرا می‌شود. خانواده‌ها آجیل مشگل‌گشای چهارشنبه سوری و شیرینی می‌خورند و بزرگتر‌ها عیدانه‌ای بعنوان چهارشنبه سوری به کوچکتر‌ها می‌دهند و شام شب چهارشنبه سوری را با خوردن “کالآ جوش” سپری می‌کنند. آخر شب برای دور کردن اهریمن و روشنایی بخشیدن به خانه شمعی یا چراغی بر پشت بام، روشن می‌کنند.
آتشی برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما
یکی از جشن‌های آتش که در ایران باستان برای پیش درآمد یا پیش‌باز نوروز برگزار می‌شده و آمیزه‌ای از چند آیین گوناگون است، جشن سوری بوده‌است. سوری به یک معنی سرخی است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز می‌افروخته‌اند. در تاریخ بخارا آمده‌است:«چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند..». این آتش را در شب سوری که هم‌زمان با روزهای بهیژک یا پنچهٔ دزدیده بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بام ها می‌افروختند که هم شگون داشته و هم به باور نیاکانمان، تنورهٔ آتش و دود بر بامها، فروهر درگذشتگان را به خانه‌های خود رهنمون می‌کرده‌است. به دیگر سخن این آتش افروزی بر بام خانه‌ها، فرجامین گام از آیین‌های گاهنبار پنجه یا ده روز پایان سال است. این ده روز را ده روز فروردیان یا فروردیگان می‌گویند که دربرگیرندهٔ پنجه کوچک(پنج روز نخست-اشتاد روز تا اناران- از ماه اسفند در گاهشماری زرتشتی، برابر با بیست و پنجم اسفند ماه بنا به گاهشمار رسمی کشور) و پنجه بزرگ (پنجهٔ دزدیه، پنج روز پایان سال) می‌باشد.
سال نو – کوزهٔ نو
ایرانیان در شب چهارشنبه سوری کوزه‌های سفالی کهنه را بالای بام خانه برده، به‌زیر افکنده و آن‌ها را می‌شکستند و کوزهٔ نویی را جایگزین می‌ساختند. که این رسم اکنون نیز در برخی از مناطق ایران معمول است و بر این باورند که در طول سال بلاها و قضاهای بد در کوزه متراکم می‌گردد که با شکستن کوزه، آن بلاها دور خواهد شد.
آجیل مشگل‌گشای
در گذشته پس ار پایان آتش‌افروزی، اهل خانه و خویشاوندان گرد هم می‌آمدند و آخرین دانه‌های نباتی مانند: تخم هندوانه، تخم کدو، پسته، فندق، بادام، نخود، تخم خربزه، گندم و شاهدانه را که از ذخیره زمستان باقی مانده بود، روی آتش مقدس بو داده و با نمک تبرک می‌کردند و می‌خوردند. آنان بر این باور بودند که هر کس از این معجون بخورد، نسبت به افراد دیگر مهربان‌تر می‌گردد و کینه و رشک از وی دور می‌گردد. امروزه اصطلاح نمک‌گیرشدن و نان و نمک کسی را خوردن و در حق وی خیانت نورزیدن، از همین باور سرچشمه گرفته‌است.
قاشق‌زنی
در این رسم دختران و پسران جوان، چادری بر سر و روی خود می‌کشند تا شناخته نشوند و به در خانهٔ دوستان و همسایگان خود می‌روند. صاحبخانه از صدای قاشق‌هایی که به کاسه‌ها می‌خورد به در خانه آمده و به کاسه‌های آنان آجیل چهارشنبه‌سوری، شیرینی، شکلات، نقل و پول می‌ریزد. دختران نیز امیدوارند زودتر به خانه بخت بروند.
شال انداختن
شال‌اندازی از دیگر مراسم شب سوری است که تاکنون اعتبار خود را در شهرها و روستاهای همدان و زنجان حفظ کرده‌است. پس از خاموشی آتش و کوزه‌شکستن و فالگوشی و گره‌گشایی و قاشق‌زنی جوانان نوبت به شال‌اندازی می‌رسد. جوانان چندین دستمال حریر و ابریشمی را به یکدیگر گره زده، از آن طنابی رنگین به بلندی سه متر می‌ساختند. آنگاه از راه پلکان خانه‌ها یا از روی دیوار، آنرا از روزنه دودکش وارد منزل می‌کنند و یک سر آن را خود در بالای بام در دست می‌گرفتند، آنگاه با چند سرفه بلند صاحبخانه را متوجه ورودشان می‌سازند. صاحبخانه که منتظر آویختن چنین شال‌هایی هستند، به محض مشاهده طناب رنگین، آنچه قبلاً آماده کرده، در گوشه شال می‌ریزند و گره‌ای بر آن زده، با یک تکان ملایم، صاحب شال را آگاه می‌سازند که هدیه سوری آماده‌است. آنگاه شال‌انداز شال را بالا می‌کشد. آنچه در شال است هم هدیه چهارشنبه سوری است و هم فال. اگر هدیه نان باشد آن نشانه نعمت است، اگر شیرینی نشانه شیرین کامی و شادمانی، انار نشانه کسرت اولاد در آینده و گردو نشان طول عمر، بادام و فندق نشانه استقامت و بردباری در برابر دشواری‌ها، کشمش نشانه پرآبی و پربارانی سال نو و اگر سکه نقره باشد نشانه سپیدبختی است.
آیین چهارشنبه سوری در شهرهای ایران
شیراز
افروختن آتش در معابر و خانه‌ها، فالگوشی، اسپند دود کردن، نمک گرد سر گرداندن. در موقع اسفند دودکردن و نمک گردانیدن، وردهای مخصوصی وجود دارد که زنان می‌خوانند. در گذشته قلمرو چهارشنبه سوری در شیراز صحن بقعه شاه چراغ بوده و در آنجا نیز توپ کهنه‌ای است که مانند توپ مروارید تهران زنان از آن حاجت می‌خواهند.
کردستان
در شهرهای کردنشین ایران، رسوم و مراسم آخرین چهارشنبه سال و نوروز بدین ترتیب است که ابتدا برفراز کوه ها؛ بالاترین نقطه کوه آتش روشن می کنند و همچنین در مکانی مناسب آتش بزرگی افروخته به دورآن به رقص محلی و پایکوبی می پردازند، (مانند نوعی سپاسگزاری و نیایش ) کُردها از دیرباز آتش را گرامی و مقدس میپنداشتند و در ادبیات کُردی بسیار از آتش و مراسم نوروز کُردها یاد شده است.
اصفهان
افروختن آتش در معابر، کوزه‌شکستن، فالگوشی، گره‌گشایی و غیره کاملاً متداول است و تمام آن آدابی که در تهران معمول است در اصفهان نیز رواج دارد.
تبریز
آتش‌بازی و گره‌گشایی از قدیم معمول بوده‌است. آتش‌افروختن در این اواخر متداول شده‌است. در گذشته به جای آتش‌افروختن و پریدن از روی آن صبح روز چهارشنبه کودکان و جوانان از روی آب روان پریده و جمله « آتیل ماتیل چرشنبه بختیم آچیل چرشنبه» را می گفتند. آجیل و میوه خشک خوردن از ضروریات است و ترک نمی‌شود اگر دوست یا مهمان و تازه‌واردی داشته باشند باید حتماً شب چهارشنبه‌سوری خوانچه‌ای از آجیل خام و میوه خشک برای او بفرستند. در تبریز آب‌پاشی از بام خانه‌ها بر سر عابرین نیز رایج است که از آداب دوران ساسانیان بوده و هنوز در میان ارمنیان و زردشتیان ایران معمول است که در یکی از جشن‌های خود بر یکدیگر آب می‌ریزند.
اهواز
در اهواز نیز مانند بیشتر نقاط ایران در آخرین سه‌شنبه شب سال برگزار می‌شود. این مراسم معمولا با حوادثی نظیر آتش‌سوزی و آسیب‌دیدگی‌های جسمی نیز همراه است. از دیگر آئین‌های چهارشنبه سوری که در اهواز اجرا می‌شود مراسم قاشق‌زنی است که بیشتر کودکان به آن می‌پردازند.
لاهیجان
مردم در بعد ازظهر سه شنبه آتش درست میکنند و از روی آتش پرش می کنند و این جملات را تکرار می کنند: سرخی تو از من و زردی من از تو (به زبان محلی: سرخی تی، زردی می) ولی جوانان امروزه در اینجا بیشتر از مواد منفجره برای این روز استفاده می کنند.
گزارش تصویری اختصاصی کلمه از برگزاری مراسم چهارشنبه سوری در شهر ملکان:

۱۳۹۱ اسفند ۱۷, پنجشنبه

ورود ایرانیان به اهرام مصر ممنوع !


.
گردشگران ایرانی به مصر می‌روند. اما این رفتن شرط و شروطی دارد. شرط و شروطی که باز هم «اهرام ثلاثه» و «مجسمه ابوالهل» را برای ایرانی‌ها در حد نقاشی و چند کارت پستال باقی خواهد گذاشت.
به گزارش « محبت نیوز» به نقل از روز، سه هفته پس از آنکه محمود احمدی‌نژاد در سفر به قاهره، به طور یک طرفه ضرورت کسب ویزا(روادید) برای مصری‌های متقاضی سفر به ایران را لغو کرد، مقامات گردشگری دو کشور در تهران تفاهمنامه امضا کردند.
اما به تدریج خبرهایی از شرایط نامتعارف این تفاهمنامه منتشر می‌شود که مشخص می‌کند مفاد قول و قرار تماما به نفع مصر است. از جمله اینکه مصری‌ها نه تنها روادید را برای توریست‌های ایرانی لغو نکرده، بلکه آنها را مورد بررسی امنیتی قرار می‌دهند. از این گذشته ورود ایرانی‌ها به قاهره و دیدار از مهم‌ترین جاذبه گردشگری مصر، اهرام ثلاثه مصر هم ممنوع است.
تفاهم‌نامه گردشگری ایران و مصر که در ۹ اسفند امضا شد، نخستین توافق مهم دو کشور پس از ۳۴ سال قطع رابطه بود. پیش از این محمود احمدی‌نژاد در جریان سفر به مصر روادید را برای اتباع مصر که مایل به سفر به ایران هستند، لغو کرده بود. در نتیجه هشام زعزوع، وزیر گردشگری مصر به تهران آمد و در دیدار با محمدشریف ملک‌زاده، رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ایران تفاهمنامه را امضا کرد.
شریف‌زاده در این دیدار وعده داد که "از این پس شاهد رشد و شکوفایی دو کشور خواهیم بود" و تاکید کرد: "این همکاری دوجانبه قطعن به نفع مردم ایران و مصر خواهد بود و اتفاق بزرگی برای ایران به‌منظور تقویت گردشگری و تعاملات بین دو کشور به‌شمار می‌آید." اما وزیر گردشگری مصر که برخلاف همتای ایرانیش خیلی خشنود و ذوق‌زده نبود در همان دیدار اعلام کرد ایران نباید انتظار داشته باشد، الزام کسب روادید مصر برای اتباعش برداشته شود چرا که "در مصر تشریفات پیچیده‌ای درباره‌ی لغو روادید هست و اگر بخواهیم برای ایران لغو کنیم، باید این کار را برای سایر کشورها هم انجام دهیم." زعزوع حتی ترجیح داد صراحت بیشتری به خرج دهد: "به این زودی‌ها نمی‌توانیم شاهد حضور گردشگر از مصر در ایران باشیم؛ مصر یک کشور پذیرنده گردشگر است نه فرستنده." او با صداقت و اعتماد به نفس دلیل امضای تفاهمنامه با ایران را هم توضیح داد؛ اینکه پژوهشگران آنها متوجه‌شده‌اند که سالانه ۱/۵ میلیون ایرانی به عنوان توریست به کشور ترکیه و کشورهای حاشیه خلیج فارس سفر می‌کنند و حالا مصر می‌خواهد سهم خود را از این تعداد توریست ایرانی داشته باشد.
البته یکی دیگر از تفاوت‌های ایران اسلامی و مصر اسلامی هم در این دیدار از سوی وزیر گردشگری کابینه مصر عنوان شد. او درباره حذف امکان مصرف مشروبات الکلی توسط توریست‌ها در این کشور با حاکم شدن دولت اسلامگرای مرسی توضیح داد: "سالانه هزینه‌های زیادی برای رونق گردشگری در مصر صرف می‌شود و ما با کشورهای متعددی در ارتباط هستیم که به عقاید آنها احترام می‌گذاریم، قوانین گردشگری مصر با حاکمیت دولت اسلامگرا نیز تغییر نمی‌کند." از دیگر مفاد این تفاهم نامه این بود که دو طرف توافق کردند تا از طریق دفاتر خدمات مسافرتی، برای گسترش مناسبات گردشگری و اعزام گردشگر به دو کشور همکاری و برای تردد مسافران تسهیلات لازم را فراهم کنند. اما این همه داستان نیست و روزنامه‌های مصری الیوم السابع و الاهرام، جزییات دیگری از این تفاهمنامه را منتشر کرده‌اند.
ورود ایرانی به اهرام مصر ممنوع !
وزیر گردشگری مصر در پاسخ به سئوال خبرنگاران این کشور گفته است: "سفر گردشگران ایرانی به مصر تنها به دو شهر الاقصر و اسوان محدود خواهد شد. براساس این توافق مصر می‌تواند اشراف امنیتی بر گردشگران ایرانی داشته باشد." در واقع پس از این توافقنامه ایرانی‌ها تنها مجازند به دو شهر مصر سفر کنند که شامل قاهره و آثار باستانی اهرام ثلاثه مصر و مجسمه ابوالهل نخواهد شد. اما باز، این همه محدودیت‌های سفر به مصر نیست.زعزوع با تاکید بر اینکه ایرانی‌ها مشتاق دیدار از تمدن قدیم مصر هستند توضیح داده است: "با طرف ایرانی این توافق انجام شد که نیروهای امنیتی مصر شامل دستگاه امنیت داخلی یا سرویس اطلاعات امنیتی، گردشگران ایرانی را بررسی خواهند کرد تا اینکه هدف اساسی آن‌ها تنها گردشگری باشد." به این ترتیب مشخص می‌شود که طرف ایرانی نه تنها در مورد روادید، بلکه در مورد چک امنیتی هم به طرف مصری امتیاز بزرگی داده است.
وزیر مصری در دفاع از این تفاهمنامه گفته است: "اگر به سود کشورم و ملت کشورم باشد، آماده همکاری با غول چراغ هم خواهم بود. باز شدن مصر در برابر گردشگران ایرانی علیه هیچ یک از کشورهای جنوب خلیج‌فارس نیست کشورهایی که همگی دارای روابط بازرگانی و توریستی با ایران هستند. رابطه با ایران و پذیرش گردشگران ایرانی برای آن‌ها حلال و برای ما و فعالان گردشگری مصر حرام باشد؟" "خطرات امنیتی گردشگران ایرانی" اقتصاد مصر به شدت به گردشگری وابسته است و ناآرامی‌های منجر به سقوط مبارک و پس از آن، صدمه بسیار زیادی به صنعت گردشگری و اقتصاد این کشور وارد کرد.
بنابراین یکی از اولویت‌های دولت مرسی، ترمیم جایگاه گردشگرپذیری مصر است. با همه امتیازاتی که ایران هدیه داده، رییس کمیته گردشگری خارجی انجمن آژانس‌های گردشگری مصر از منتقدان تفاهمنامه گردشگری کشورش با ایران است: "این توافقنامه غیرعملی است. اجرای هر نوع توافقنامه توسط مصر در وضعیت فعلی غیر ممکن است." عادل الزکی معتقد است: "در وضعیت بی‌ثبات سیاسی فعلی، مصر قادر نخواهد بود که از عهده خطرات امنیتی ایجاد شده توسط گردشگران ایرانی بربیاید." گویا مصری‌ها نگران گسترش مذهب تشیع در مصر و اشتیاق مسافران ایرانی برای آمدن به چند زیارتگاه معروف شیعیان در مصر هستند. آرامگاه زینب خواهر امام حسین(مسجد سیده زینب) و مزار سر امام حسین (مقام راس الحسین) در مصر قرار دارد.
اما وزیر گردشگری این نگرانی را "اغراق‌آمیز" توصیف کرده و چنین توضیح داده: "احمدی‌نژاد در دیدار با هیات مصری در تهران گفت که ملت ایران عاشق مصر و مصری‌هاست و برای آن‌ها خواهان خیر و پیشرفت هستند. در مذاکرات اخیر هیچ درخواستی برای داشتن برنامه دیدار از مزارهای آل‌البیت (اهل‌البیت) در قاهره نداشتند. در صورتی که ایرانی‌ها در آینده‌ای نزدیک خواهان بازدید از قاهره باشند این بازدید به منطقه اهرام و دیگر مناطق تاریخی فرعونی مختصر خواهد شد." حالا باید دید با شرایط سخت درنظرگرفته شده برای مسافران ایرانی که کاملن متضاد شرایط برای مسافران مصری است، چه تعداد ایرانی به سرزمین فرعون‌ها و البته کشور میزبان آرامگاه شاه سابق ایران خواهند رفت. آیا اساسا تحریم‌های بین‌المللی اجازه همکاری مشترک به آژانس‌های گردشگری ایرانی و مصری و شرکت‌های هواپیمایی دو کشور خواهد داد؟ شاید این تفاهمنامه هم به سرنوشت قول و قرار رییس پیشین سازمان میراث فرهنگی و گردشگری دچار شود.
حمید بقایی در مهر ماه ۱۳۸۹ موافقت‌نامه هواپیمایی بین ایران و مصر امضا کرد تا در هفته ۲۸ پرواز (۱۴ ایرانی و ۱۴ مصری) بین دو کشور برقرار شود اما حتی یک هواپیما هم پرواز مستقیمی از تهران به قاهره یا برعکس نداشته است.