۱۳۹۱ دی ۳, یکشنبه

برگزاری مراسم سومین سالگرد رحلت آیت الله العظمی منتظری در بند ۳۵۰ زندان اوین


مرحوم منتظری نیز چرایی زندگی خود را می‌دانست، لذا چگونگی آن نمی‌توانست او را از ادامه راهی که عمری در آن گام نهاده بود باز دارد. نه زندان و نه حبس خانگی هیچگاه نتوانست از عشق او به معبودش بکاهد و تزلزلی در گام‌هایش ایجاد نماید. او بنده مومن خدا بود و ایمان منتهای عشق ورزیدن است. در عین حال مرحوم منتظری انسانی مرگ اندیش بود و همواره و در همه حال مرگ را در نزدیکی خود می‌دید لذا هیچگاه احساس استغناء نکرد، طاغی نشد و به حقوق دیگران تجاوز ننمود....

به مناسبت سومین سالگرد رحلت آیت الله العظمی منتظری زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین، مراسمی را در نمازخانه این بند برگزار کردند.
به گزارش خبرنگار کلمه، این مراسم با تلاوت آیات قرآن کریم و فاتحه خوانی برای آن مرحوم شروع شد و سپس امیر خرم از زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین به ایراد سخنرانی برای حاضرین پرداخت.
این زندانی عضو نهضت آزادی سخنان خود را در سه نکته بیان کرد که به شرح زیر است:
نکته نخست: خداوند در آیه ۶ از سوره علق می‌فرماید «همانا که انسان اگر خود را بی‌نیاز احساس کند سر به طغیان بر می‌دارد.»
احساس بی‌نیازی (استغنی) که در این آیه آمده است به معنای آن است که آدمی خود را فعال مایشاء بداند و تصور کند که نه به کسی یا چیزی نیازمند است و نه کسی یا چیزی قدرت مقابله و مهار او را دارد.
بنا به گفته قرآن چنین کسی قطعا طغیان خواهد کرد، یعنی از حدود خود تجاور و به طبع به حقوق دیگران تجاوز خواهد کرد.
نکته دوم: در مقابل استغناء یا بی‌نیازی، عجز یا نیاز قرار دارد. به معنای آنکه تنها کسانی دست به طغیان و تجاوز به حقوق سایرین نخواهند زد که به نوعی خود را عاجز یا نیازمند تصور کنند.
دو چیز زاینده احساس نیاز و عجز در انسان هستند. بگونه‌ای که آدمی با داشتن این دو، هیچگاه احساس استغناء و بی نیازی نخواهد کرد.
اول؛ عشق است؛ احساس استغناء بر خواسته از خود خواهی و غرور و کبر آدمی است. در مقابل لازمه عشق ورزیدن ایثار و از خود گذشتگی است. لذا نمی‌توان انسانی را یافت که در عین عشق ورزیدن، ایثار و از خودگذشتگی است. لذا نمی‌توان انسانی را یافت که در عین تکبر و خود خواهی عاشق نیز باشد. از این رو آنکه عاشق است خود را نیازمند دیگری می‌یابد تا آنجا که حاضر است برای معشوق‌اش از خود نیز بگذرد. غرور و خودخواهی در چنین انسانی مرده است و لذا هیچگاه احساس استغناء و یا بی‌نیازی نخواهد کرد و بالطبع طغیان نیز از او سرنخواهد زد.
دومین عامل، ایجاز عجز و نیار در انسان مرگ اندیشی است. انسان مرگ اندیش چون خود را مقابل حقیقت مرگ، عاجز می‌بیند، هیچگاه دچار احساس استغناء نمی‌شود.
خداوند در آیه ۱۸۵سوره آل عمران می‌فرماید «کل نفس ذایقة الموت»
یکی از تعابیر این آیه آن است که همه انبیا ء بشر در مقابل مرگ عاجز و ذلیل‌اند. پس عشق و مرگ اندیشی دو عاملی هستند که با ایجاد احساس عجز در انسان قادرند از بروز احساس استغناء در انسان جلوگیری کنند.
نکته سوم: نیچه سخنی دارد بدین مضمون که: آنکه چرایی زندگی را برای خود حل کرده باشد، چگونگی زندگی برایش دشوار‌تر نخواهد بود.
مرحوم منتظری نیز چرایی زندگی خود را می‌دانست، لذا چگونگی آن نمی‌توانست او را از ادامه راهی که عمری در آن گام نهاده بود باز دارد. نه زندان و نه حبس خانگی هیچگاه نتوانست از عشق او به معبودش بکاهد و تزلزلی در گام‌هایش ایجاد نماید. او بنده مومن خدا بود و ایمان منتهای عشق ورزیدن است. در عین حال مرحوم منتظری انسانی مرگ اندیش بود و همواره و در همه حال مرگ را در نزدیکی خود می‌دید لذا هیچگاه احساس استغناء نکرد، طاغی نشد و به حقوق دیگران تجاوز ننمود.
خداوند روحش را قرین رحمت خود فرماید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر